بی اعتنایی به این جشنواره رنگ و این سنت هاییرسیده و نرسیده که گاهی دوستش داریم و گاهی هم نه، و این هستی که زیست و حیاتش را به رخ می کشد، باور کنید شدنی نیست!
اینجا می نویسم بعد از اینکه "سیر" آخرین سین هفت سین را هم گوشه ی سفره گذاشتم و نگاه می کنم به تخم مرغ های رنگی که امسال رنگ آمیزی ام را دوست ندارم و هر لحظه چهره دایی ها را مجسم می کنم که دایی ارشد بی آنکه بخواهد دلگیرم کند می گوید تخم مرغ های خاله رو دیدی و اینیعنی اینکه چقدر تخم مرغ های خاله قشنگ شده و انتظار داشته باشد که خواهر زاده اش به خاله نقاشش رفته باشد که اصلا نرفته و بعد از قریب 21 سال نمی دانم چرا دایی گرام همجنان به من امید دارد ! و دایی عزیز کرده که احتمالا توی چشمهایم نگاه می کند و همان طور که به امضایم گیر می دهد به رنگ آمیزی تخم مرغهایم هم گیر می دهد و رک و راست می گوید " حالا این یعنی چی؟"
کنار سفره می نشینم ،غرق این همه رنگ و نقش می شوم و فکر می کنمچقدر همه چیز فراهم است تا سال را قشنگ تحویل بدهیم و بگیریم، اما باور کنید همه این رنگ ها و نقش ها و آداب ها و ادب ها و سنت ها و...و... چیزی کم داشت اگر "یا مقلب القلوب " را نداشتیم اگر قرار بود که بدون مقدمه جینی صدای توپ به گوشمان برسد و بعد هم صدای آشنای "آغاز سال هزار و سیصد و چند " هجری شمسی را ! چقدرخوشحالم که بین این همه رنگ جای دعای "احسن الحال" خالی نیست و ما همه مان چیزی کم نداریم اگر کم نگذاریم!
دلم می خواهد نامم و یادم وسط تغزل دعاهای همه تان ناگهان از راه برسد تا خدا به واسطه دلهای شما یک بار دیگر نگاهم کند.
اما قبل از آن و بعد از آن، قبل از حضور وورود هر کسی یا هر جیزی یا هر تمنا و آرزویی ؛ بیا دعا کینم بیشتر از این دیر نشود! بیا دعا کنیم در عبور از این همه سال که گذشته و ما دیر کرده ایم امسال را دیر نکنیم وسر قرار یکی از این جمعه ها برسیم که باور عمیق دارم صاحب عصرمان سالهاست منتظرمان است که از وسط این ترافیک رها شویمبه او ملحق شویم. دعای آمدنش را ، دعای فرجش را همه بچه مدرسه ای های شهرمان از برهستند ، ما یادمان نرود.
بهترین ها را دقیقا آنطور که می خواهید برایتان آرزو دارم
و یک آرزوی خاص ، از پروردگار نور و روشنی می خواهم که امسال، سال تو باشد ، سالی که به همه قرار هایت با خودت برسی و هر آنچه که پیش از این خواسته ای و فرصت نشد که آنها را لمس کنی ، امسال اجابت شود! هر کار عقب افتاده، هر آرزوی در دل مانده ، هر سخن نگفته و هر تصمیم نگرفته!
****" آلبرت انیشتن .زکریا رازی.اسحاق نیوتن.پروفسور حسابی .من و سایر دانشمندان سال خوشی را برای شما آرزومندیم" این جالب انگیزتزین تبریکی بود که این روزها دریافت نمودم!!
بزرگا گیتی آرانقش بند روزگارا ،
ای بهار ژرف!
به دیگر روز و دیگر سال تو می آیی و
باران در رکابت ، مژده دیدار و بیداری
تو می آیی
و همراهت شمیم و شرم شبگیران
و لبخند جوانه ها که می رویند از تنواره پیران
تو می آیی و در باران رگباران
صدای گام نرما نرم تو بر خاک
سپیداران عریان را به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت...
_دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی _
سی ام اسفند 1387
|
مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک! مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!! واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است! اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا! به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!