تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

نقطه سرخط ..... علي

 

علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي عل علي علي علي علي علي علي علي ع ل ي ي ي ي       يا علي

اي اسم را بدون وقفه مي توان تا ابديت ادامه داد تا خود ابديت!

و من مدتهاست كه مي خواهم بدانم اين "ي" انتهاي  اين اسم را تا كجا مي توان ادامه داد. و فقط و فقط در همين "ي" چقدر معنا نهفته است!

سال پيش گفته بودم كه هر سال حول و حوش اين روز يك شادي غريب دارم كه كلي تبعات هم به دنبال دارد! امسال هم پاي تبعاتش ايستاده ام!

 عيد مبارك

تا حالا با خود خود حضرت امير درد و دل كردي؟


الحق مع علي و علي مع الحق

يا حق


بیست و ششم آذر 1387 |

پژمان يعني غم!


تكراري است كمي و بسيار طولاني!
شرمنده!
.................................................................................................................
پژمان...
پزمان در دايره المعارف يعني غمناك، اندوهگين!
اسمش پژمان بود. چرا؟ قبل از اينكه به دنيا بيايد پدرش در جبهه شهيد شده بود وسر همين ماجرا اسم اين بچه توي راه از همان روز پژمان شد.
چقدر خوب كه اينجا هيچ كس پژمان را نمي شناسد و من حرف هاي در دل مانده ام را مي توانم بنويسم و تمام
حالا اين وسط چرا پژمان؟
چون فقط دو هفته است كه آيناز براي هميشه از ايران رفته؟ چون پژمان برادر آيناز است؟
چون " من او " را دوباره دست گرفته ام؟ چون"رضا اميرخاني " دوست پژمان است؟
شايد همه اين ها و شايد هيچ كدام!
 
پژمان!
پدرش شهيد شده بود. پاي اسلام و انقلاب را هم وسط نكش! پدرش ناسيوناليست بود همين!
نه انقلابي بود نه مذهبي!
برادر دوست من بود. برادر آيناز!
و آيناز او را به اندازه يك اسطوره، يك قهرمان مي پرستيد!
رتبه 34 كنكور رياضي ، مهندس برق ، مسلط به انگليسي و عربي و اسپانيايي و فرانسوي، فوق ليسانس اقتصاد!
صاحب يك كتاب خانه با 2000 جلد كتاب و بساط نماز و روزه خودش را لااقل راه انداخته بود توي خانواده اي كه بحث اين حرف ها نبود ، يادش هم نبود.
و اگر او نبود اين رفيق شفيق من ، جرات نمي كرد براي نماز خواندن توي روي خانواده اش بايستد!
نه اينكه فكر كني پژمان شده بود يك مذهبي تمام عيار با مراعات همه دستورها... يا حتي اكثر دستورها! اما در آن اوضاع و احوال ، افكارش و اعمالش قابل تحسين بود ، قابل ستايش!
 
حالا اين وسط چرا يكي مثل پژمان؟
نمي دانم آن روزها كلي محترم بود! دانشجوي برق و اقتصاد بود اما ادبيات را از همه استاد هاي ادبياتي كه مي شناسم بيشتر مي شناخت!
جامعه شناسي سروش را از بر يود!
علم عروض و قافيه را در راهنمايي تمام كرده بود.
به غايت مغرور و پر از ايده آل
آيناز او را مي ستود و من او را محترم مي دانستم. هر چند كه نقص هايش توي چشمم مي زد
اما محترم بود به غايت.

سال پيش دانشگاهي بوديم كه عقد كرد . آيناز همسرش را دوست نداشت ومن بارها توي گوش آيناز خوانده بودم كه تو اين وسط كاره اي نيستي و به تو ربطي ندارد. پژمان هم بچه نيست مي داند چه كسي را انتخاب كرده! اما...

پژمان يعني غم!
غم يعني درد! اما پژمان يعني شكستن يك هيبت!
يعني خورد شدن يك محترم! يعني داغي كه به دل ماند... به دل آيناز ... به دل مادر آيناز وحتي به دل مني كه پژمان برايم خيلي محترم بود.

دو سال گذشت
آمد و ادعاي سهم ارث كرد . پژمان را مي گويم... همان كسي كه ذهنش گنجينه اي بود از احاديث احترام به والدين و اشعار تكريم مادر! "اي واي مادرم" شهريار را اولين بار خودش براي آيناز خوانده بود. آمد به ادعاي سهم ارث از مادر!
و دردي عميق انداخت به جان مادر!
يك سال بعد برگشت تا خانه و خانمان را از بن ويران كند. آمد و تهمت زد و رفت.
تهمت به چه كسي؟
كسي باور مي كند كه برادري به خواهرش افترا بزند؟
كسي باور مي كند برادري خواهرش را به دروغ بي آبرو كند؟ اصلا بي آبرو كند؟

هيچ كس باور نمي كند و من چطور باور كنم پژماني كه به خاطر سرودن يك شعر نو جايزه اعزام به مكه را گرفته بود . پژماني كه تمام قد در مقابل حمله و هجمه فاميل مي ايستاد تا آيناز چادر به سر كند و نماز ش را بخواند.پژماني كه مفاهيم عرفاني و معرفتي را از نوجواني از بر بود ، چهره عوض كند رنگ ببازد و زندگي را سياه كند...!

چرا پژمان؟
"من او" را دوباره دست گرفته ام! رضا اميرخاني دوست پژمان بود .كتاب را او معرفي كرده بود و آن روزها مگر مي شد از خير كتابي كه پژمان معرفي كرده گذشت؟
"من او" رادوباره دست مي گيرم و هر سطرش من را مي برد به روزهاي دوم دبيرستان كه آيناز كتاب را به مدرسه آورد و گفت : پژمان مي گه خيلي كتاب محشريه!
و چه روزهايي بود تا اين كتاب را خوانديم و تمام شد.

پژمان يعني غم!
"ساناز" خواهر بزرگترش روبه من مي گويد: براي پژمان ما دعا كن. دعا كن برگرده، دست برداره!
و من رك و راست توي چشم هاي ساناز نگاه مي كنم و مي گويم : ساناز دعاهاي من در حق برادر تو هيچ وقت نگرفت!
ساناز چشمهايش پر از اشك مي شود و مي گويد: نمي دونم چرا اين طور ورق برگشت!

و پژمان يعني غم!

آخ آيناز كاش وقتي اين سطزها را مي خواني خيلي اذيت نشوي! كاش نخواني اصلا! اما اين حرف ها مدت هاست كه همه ذهنم ار مي فرسايد و اين روزها كه تو نيستي و من،"من او " دست مي گيرم بيشتر از هر وقت يادت مي كنم و...
يا حق
 

 

بیستم آذر 1387 |

لرزه نگاري...

 

خيال؟ حالا اين وسط چه كسي حرف خيال و خوش خيالي زد كه تو مي گويي بي خيال؟!
مي خواستم امشب پست بنويسم با تيتر "آب به آسياب دشمن آيا"؟
اما بي خيال! حسش نيست! بماند براي فردا شب يا شايد هم پس فردا شب!
**
نمي فهمم ! خيلي سعي مي كنم بفهمم اما نمي فهمم چطور مي شود "من او" رضا اميرخاني را خواند و شيفته اش نشد!
اصلا من درك نمي كنم  كدام كاراكتري در كدام داستاني بيشتر از "علي فتاح" توانايي تاثير گذاري دارد؟
 من از" مسخ "و "بوف كور" و "كوري" و "جين اير" و" بيگانه" و "شازده احتجاب"  و" سووشون" و "برادران كاراكازوف"  از "ابله" و "داستايوفسكي" و" جلال" و "پائلو كوئليو"  و... سر در نمي آورم!
اما  عجيب تر اينكه  از "من او " هم سر در نمي آورم و اما شيفته اين "علي فتاح" داستانم!  و به شدت مبهوت و تحت تاثير او!
**
روز دانشجو؟ سر جدت بگذر!
 دانشگاه  ؟ دانشجو؟
بي خيال !
پارك دانشجو را مي گويي يا شهرك دانشگاه را؟!
بي خيال عزير من!

....
خدا آدم هاي بزرگ را براي اين دنيا نگاه  دارد. اين روزها سر بر مي گردانم و رو مي چرخانم آدم جديدي را مي بينم كه از شدت بزرگيش به تحير مي افتم!
همين 3-4 شب پيش جشن فارغ تحصيلي بود. حالا فارغ تحصيلي كي و چه كسي و كجا و ... بماند اصلا گيرم كه شرح ماوقع بدهم چه فايده به حال تو دارد؟
اينقدر بگويم كه بعد از قريب دو سال كه از محسنات يك آدم بزرگ شنيده بودم عاقبت زيارتش كردم!
استاد مرضيه بود استادي كه مرضيه خيلي برايش احترام قائل است.
دورادور من را مي شناخت از حرف هاي مرضيه و يادداشت هاي اين وبلاگ .و هيچ بعيد نيست كه خواننده اين چند خط  هم باشد!
دورادور به من لطف داشت و آن شب شرمنده ام كرد با همان دو- سه جمله كوتاه !
 اما اين ها همه بهانه است براي اينكه بگويم به غايت آدم بزرگي ست !
خدا، حافظش باشد و سط شلوغي مهيب اين دنيا! كه بودن چنين افرادي نعمت است براي تمام اطرافيانشان!
......
امشب به طور غريبي توي ذهنم تكرار مي شود پزمان يعني غم!
هيچ كشف جديدي  هم نيست ها  اما پژمان يعني غم!
.....

حرف را كش نمي دهم!
فقط اينكه تا به حال يك قرآن آن هم يك قرآن بسته اينقدر منقلبم نكرده بود!

...
راستي " تنها بنايي كه اگر بلرزد مستحكم تر مي شود ، دل است"
اما... اگر بلرزد!


    يا حق

هفدهم آذر 1387 |

كسي راه را مي سازد؟

 

يك تحقيق داشتيم در حد اضمحلال!
اضمحلال جريان از آنجا نشات مي گرفت كه 2نفر از هم گروهي ها مطالب را جمع آوري كرده بودند و ما قرار بود فقط ارائه اش بدهيم!
موضوع تحقيق به خودي خود مي توانست جامعيت و انسجام بيشتري داشته باشد اما براي يك درس يك واحدي هيچ كس انتظار توان مضاعف تري ندارد!
بگذريم از اضمحلال تحقيق مي گفتم!
" معيار هاي همسر گزيني در اسلام" عنوان تحقيق است . يك عالمه شعار و حديث هاي شبهه انداز و بعضا با سند هاي نامعلوم در تحقيق گنجانده شده. كه قرار مي شود كلا فاكتورشان بگيريم!
... اسلام بر خلاف خيلي از فرقه ها و فرهنگ ها و مسيحيت كاتوليك كه ازدواج را و ارتباط با جنس مخالف را مذموم مي شمارند ، روابط را در چهارچوب ازدواج بسيار اصيل مي داند و زن را محترم دانسته و همواره او را تكريم...
هنوز جمله مرضيه تمام نشده. يكي از بچه هاي دستش را مي گيرد بالا...
... شما كه مي گيد اسلام به زن احترام مي ذاره پس چرا توي قرآن اومده كه به شما اجازه داده شده همه كنيزهايتان را در اختيار بگيريد و هر طور مي خواين با هاشون رفتار كنيد.... ( طبعا اين جمله به صورت قابل نگارش اينجا آورده شده و الا بماند كه همكلاسي گرام چطور صحبت نمود)

 دستم را از ته كلاس بالا گرفتم ...
 ... بايد توجه داشته باشيم كه اين جريان متعلق به اون شرايط اجتماعي عربستانه. كه البته برده داري نه تنها توي عربستان كه در مهد تمدن كنوني هم وجود داشت. ثانيا عبارتي كه استفاده كردين هيچ جاي قرآن وجود نداره! - عبارت غير فابل ذكر- !! بعد از اون هم بايد توجه كنيم حتي شرايط ازدواج موقت و صيغه با كنيز ها در اون شرايط حقوق و مزايا براي اون كنيز داشته و اون رو از حقوقي برخوردار مي كرده كه تا قبل از اين وجود نداشته و ازدواج دائم هم كه كلا موقعيت اجتماعي اون كنيز رو ارتقا مي داده...ولي در كل مطمئن باشيد كه جريان به اون شيوه اي كه شما مي گيد  توي قرآن وجود نداره.
زير بار نمي رود مي گويد من اين آيه رو براتون ميارم. توي سوره نساست...
 
مرضيه ادامه كنفرانس رو از سرمي گيرد و براي هر يك جمله اي كه مي گويد مجبور است 53 خط توضيح و تفسير دهد!
 
... فكر مي كنم حالا كو تا اين بشر بخواهد براي من آيه بياورد؟ و ما بحث كنيم و فكر كن به اين كلاسي كه جوش متشنج شده و اين افكاري كه به شبهه افتاده ...
از چند نفر اطراف سوال مي كنم كه قرآن همراه دارند يا نه.
هيچ كس ندارد و يك نفري هم كه همراه دارد خوابش برده!!!
توي دلم كلي بد و بيراه مي گويم به خودم كه شخصيت اينكه قرآن را توي كيفت بذاري نداري! حالا توي كيفت نگذار مگر اين موبايل را گرفته اند از تو؟!
از كلاس ميروم بيرون. از نماز خانه قرآن بر مي دارم . مي نشينم توي كلاس سوره نساء آيه ها را يكي يكي مي خوانم تا مي رسم به آيه 25 كه سركار خانم اينطور تفسيرش كرده اند!
مر ضيه كمابيش با استاد و بچه ها درگير است و هر لحظه چهره اش خشمناك تر مي شود.
دستم را مي برم بالا. همان همكلاسي گرامي هم دستش بالاست و اجازه مي خواهد كه كلاس را ترك كند. مرضيه مي گويد اجازه بدين اول جوابتون رو بگيرين بعد بريد...
همكلاسي گرام بهانه مي آورد كه ديرم ميشه و من اطمينان مي دهم بيشتر از يك دقيقه وقتش را نمي گيرم
ترجمه آيه را مي خوانم
"و هر كه ر ا كه وسعت و توانايي نداشته باشد كه زنان پارساي با ايمان گيرد پس كنيزان مومنه كه مالك آن شديد را به زني اختيار كنيد. خدا آگاه تر است به مراتب ايمان شما كه اهل ايمان همه از زن ومرد . بعضي از جنس بعضي ديگر و در رتبه يكسانند"

روي كلمه "به زني" تاكيد مي كنم و يادآوري مي كنم كه گقته شده به زني نه براي هوس بازي و ....
مي گويد : پس هر كسي كه توانايي نداره بره با كنيز ها ازدواج كنه؟ بينيد يعني اونهايي كه توانايي دارند نبايد با كنيز ها ازدواج كنند . هيچ عزتي براي يك كنيز كه انسان هم هست قائل نشده!
جو سراسر تشنج است.
مي گويم اين جريان از لحاظ عقلي كاملا منطقيه! اين جريان داره هم كُف بودن رو ميگه و بهش صحه مي ذاره كه انسان قرن 21 هم بهش معتقده. غير از اينه؟ ضمنا اسلام عزتي رو از يك كنيز نگرفته!
شما اگه الان بخواي ازدواج بكني شرايط اجتماعي خودت و طرف مقابل رو در نظر نمي گيري؟
...
توي ذهنم فكر مي كنم اگر زيرك باشد بايد جواب دهد كه شما فقط همين يه آيه رو مبنا قرار دادي بايد ديد در آيات ديگر در مورد كنيز ها و كلا زن ها چي گفته شده!
اما در جواب مي گويد اينجا شان زن رو در حد يك كنيز پايين آورده
مي گويم اسلام اين كار رو انجام نداده.شرايط اجتماعي اين طور بوده برده داري كلا رايج بوده و فرقي بين زن و مرد از اين جهت وجود نداشته!
زير بار نمي رود . صبر هم نمي كند كه بحث را به جايي برسانيم . ديرش شده و بايد از كلاس بيرون برود!

..........

چهره مرضيه هر لحظه درهم تر مي شود بچه ها كلي سوال دارند و. كلي حرف بي ربط!

مرضيه هم مي خواهد تك تك جواب دهد وهم وجهه اسلام را حفظ كند . از طرفي با يك تحقيق بي سرو ته روبه روست.
هر 10 دقيقه يك بار اشاره مي كنم كه لبخند بزن و اينقدر حرص نخور. مرضيه 3 ثانيه لبخند مي زند و دوباره اين جو پر تشنج و بي منطق مرضيه رابه زور آزمايي مي كشاند. هر از چند گاهي دستم را مي برم بالا . دست من كه بالا مي رود مرضي قيافه اش ديدني مي شود . چهره اش باز مي شود و به من اشاره مي كند كه صحبت كنم.
متن تحقيق قابل تكيه نست پس با دانش خودش براي هر خط تحقيق استدلال مي آورد. جوري كه بچه ها را آرام كند .جوري كه بچه ها قبول كنند!
همه نگاه ها اسلام را نشانه گرفته اين وسط هم استاد هر لحظه يك ساز مخالف ميزند! تئوري جديد مي دهد !
.................................

"معيار هاي گزينش همسر در اسلام" اما فايده اي ندارد!!!
وقتي هر كسي كه از راه مي رسد همين واژه اسلام را به شيوه خودش هجي مي كند و آنگاه صداهاي متفاوت اين هجي كردن در هم مي پيچد . صداهاي ناهمگوني كه عنقريب گوش را كر مي كند!
براي اينكه هجي اين نام و فقط همين نام درست انجام شود كلي راه در پيش داريم! كلي راهي كه از همين قدم اولش راه ناهمواري است و بس كه آمده اند به آباد كردن و ويران كرده اند!
بماند كه اصلا متحيرم كسي قصد دارد در اين راه قدمي بردارد يا نه! اول هم با خودم هستم ها!
اصلا من يكي خيال حر كتي دارم؟
اما به هر حال آنچه مسجل است قدم هاي اول اين راه را نمي توان با معيارهاي همسر گزيني در اسلام شروع كرد!وقتي هستند خيلي هايي كه خيال اسلامي ازدواج كردن را ندراند! وقتي الفباي اسلام به صورت درهم، آموخته شده!

 يا حق
ششم آذر 1387 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme