|
جواب تمام بهانه هاي من!
|
|
|
" نازنين گلستانه" عزيز هميشه ايميل هاي خوبي برام مي فرسته! اما اين يكي فوق العاده بود! بدجوري به دلم نشست! اول قصد داشتم براي چند نفري forward كنم . اما به گمونم اينجوري خيلي بهتره! ايميل خيلي به جايي بود . لااقل براي من! *****
گفتم: خستهام گفت: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! گفت: فاذکرونی اذکرکم .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::. گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::. گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::. گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه! گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::. گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم .:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::. گفتم: دلم گرفته گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::. گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله گفت: ان الله یحب المتوکلین .:: خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159) ::. گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که: گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) :: گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ؛ گفت: فانی قریب .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم .:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟ گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴) ::. گفتم: دیگر روی توبه ندارم گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.. گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟ گفت: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفت: الیس الله بکاف عبده .:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟ گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::. گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غیر از تو کسی را ندارم گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید ..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::. گفتم : ... گفت:... **********************************
يا حق |
|
|
|
| |
|
ق ا ط!
|
|
|
قاطي كردن كه شاخ ودم ندارد! قاطي كردن يعني اينكه دلت بخواهد يك نفر را بكشي اما بعد از نماز برايش فالله خير حافظا بخواني!! قاطي كردن يعني من! يعني من كه خودم را به زمين و زمان مي كوبم كه اين حوالي ، اين اطراف هر كسي كه هست خوب باشد . خوب و خوب! اما خودم بي آنكه بدانم كاري مي كنم كه خوب نماند! قاطي كردن كه تعجب ندارد يعني اينكه يك روز بعد از كلاس به بهانه بستني خوردن با بچه ها بشيني توي ماشين و بعد حرف به جاهايي برسد كه الان ماههاست از آن فرار مي كني و اين بار بماني وسط يك دايره كه راه فرار نداري و دوباره قصه ات با اين بحث روي اعصاب و بي جهت شروع شود. دوباره هر شب و هر روز! قاطي كردن يعني يك كامنت كه مهرباني امام رضاي تو را نديده گرفته و تو مي داني حرف هايت راه به جايي نمي برد. نه براي اين فرد خاص كه براي خيلي ها خيلي ها! قاطي كردن يعني امروز كه بحث را از هرجا درز مي گيري اوضاع از جاي ديگر آغاز شود! قاطي كردن يعني به ناشكري افتادن امروز من! قاطي كردن يعني ملت! محض رضاي خدا التماس دعاي شديد!
يا حق
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
تو را چه مي رسد اي آفتاب پاك انديش؟ ز من چگونه گريزي؟ وارهان دل از تشويش!
حميد مصدق يا حق
|
|
|
|
| |
|
تو، تو ... و فقط تو!
|
|
|
كلي تنها هستم . به اندازه 4 سال سن! بهانه مي گيرم. دلم مي خواهد اين خانه شلوغ تر از اين باشد، بهانه مي گيرم.دستم را مي گيري و مي بري توي اتاق. مي گويي بيا با هم دعا كنيم. مي پرسم چي دعا كنم؟ مي گويي به خدا بگو يك بچه سالم به ما بده. ته دلم مي خواهم دعا كنم يك دختر سالم . اما تو گفتي دعا كنم يك بچه سالم! ..... 5. 6 سالم بيشتر نيست. توي حياط نشسته ايم و تو برايم قصه سهراب و رستم را تعريف مي كني و من باورم نمي شود سهراب 7 ساله بتواند با رستم مقابله كند و باورم نمي شود يك پدر، 7-8 سال بچه اش را نديده باشد.پس مدام ،پشت سر هم سوال مي كنم اينقدر كه فكر مي كنم كلافه مي شوي اما نمي شوي. قصه كه تمام مي شود مي گويم مامان! داستان كربلا رو يه بار ديگه بگو! شروع مي كني به گفتن تا جايي كه اشك چشمهايت را پر مي كند ! ادامه نمي دهي و مي گويي عادي تعريف كردنش ، دل آدم رو سخت مي كنه! ........ سال اول دبيرستانم . مسئله هاي رياضي به غايت سخت است. حريفشان نمي شويم . اما من دلم گرم است كه آخر آخرش از تو مي پرسم و تو حل مي كني. "فاطمه نژاد" ؛ همين فاطمه اي كه امروز برق علم و صنعت مي خواند زنگ مي زند و مي گويد فلان مسئله را حل كردي؟ وقبل از اينكه جواب بدهم مي گويد گوشي رو بده به مامانت. من حسابي گيرم! و تو مثل هميشه مسئله را حل مي كني. نه اين مسئله رياضي را كه همه مسائل را! .... 7 سال گذشته و تو فكر مي كني من آن روزها را فراموش مي كنم؟ چشمهايت تار مي ديد . نوروز 80 بود. بعد از تعطيلات رفتي دكتر. نفهميدم دكتر چه گفت. فقط اينقدر كه آمدي و گفتي بايد جراحي شوم. جواب چراي من را هم نمي دادي.وصل مي شوم به دايي عزيز! مي پرسد حال مامانت چطوره؟ ومن بلافاصله مي گويم دايي مامان چي شده؟ مي گويد هموني كه خودش بهت گفته!! مي گويم خودش مي گه هيچي نيست. مي گويد پس هيچي نيست ديگه!! آن روزها دختر خوبي بودم و ادامه نمي دادم.اما امروز اگر اين دايي گرام من را اين طور بپيچاند، حسابي از خجالتش در مي آيم! توي برگه هاي آزمايش و عكس و MRI مي گردم و آخر سر چشمم به نسخه دكتر مي افتد.... - تومور مغزي - پشتم تير مي كشد! پشتم تير مي كشد! خدا تو رابراي امروزمان حفظ كرد. فقط خدا! .... از قيافه ام فقط از قيافه ام حالم را مي فهمي! مسئله و مشكل وقتي است كه من نمي خواهم تو چيزي بداني. ولي قيافه ام و فقط چشم هايم همه چيز را لو مي دهند! خودم كه هيچ! گاهي حال دوست هاي خيلي نزديك را هم از حال من مي فهمي! مسئله اين است كه نمي فهمم چطوري مي زني به هدف! بين اين همه دوست چطور دست مي گذاري روي كسي كه من نگرانش هستم! گاهي اوقات كه رسما من را خلع سلاح مي كني!همين چند ماه پيش بود كه خواب فاطمه را ديده بودي و همه جرياني كه پنهان مي كردم را كلا و دقيقا توي خواب ديدي! يا چند ماه قبل ترش خواب حكيمه يا حميده يا پگاه...! ........ ابايي ندارم كه همه چيز را برايت بگويم. خوب كه نگاه مي كنم هيچ چيزي نيست كه از تو پنهان كرده باشم. تيرخلاص همه ماجراهايم مهر 86 بود. باور نمي كردم بخواهي اينقدر منطقي و آرام حرف هايم را بشنوي و پاي نگراني هاي مادرانه را وسط نكشي. منتظر بودم كه يك جاي داستان بگوييي معصومه تو چرا؟ اما نگفتي و نگفتي و من از تعجب شكه شده بودم.بعد توجيهم كردي. راه را نشانم دادي. بدون اينكه كلمه اي نصيحت كني! ................ 19 آبان هر سال تولد توست.تو... تو و فقط تويي كه دوستي، مشاوري، همراهي، معلمي و البته مادري! تو وفقط تويي كه فقط خدا مي داند چقدر مادري! چقدر مهربان و چقدر و تا كجا فهيم! اينقدر كه فهيم تر از تو را در هيچ كجاي زندگيم پيدا نمي كنم! تو وفقط تويي كه عزيزتريني توي اين زندگي!
................. ................ اين شبكه ما ( صداي آشنا را عرض مي نمايم) از دوشنبه قرار است سه كاناله بشود كه همين جا تبريك هايتان را پذيرا مي باشم!! اما همزمان با اين اتفاق خجسته!( خودم هم ملتفت نيستم چرا خجسته است!) يك اتفاق خجسته ديگر هم روي داده ( اين يكي جدا خجسته است)! و آن اين است.برنامه اي در همين شبكه ما از همين هفته روي آنتن مي رود. كه شنيده ها حاكي از اين است برنامه اي است بسي خوب! اين برنامه بسي خوب به بررسي ادبيات داستاني معاصر ايران مي پردازد و در هر برنامه با حضور كارشناسان مختلف يك كتاب نقد وبررسي مي شود! كلا شنيده ها حاكي است برنامه خوبي است! الان كه بهتر دقت مي كنم عوامل اين برنامه كه ظاهرا "اقليم قلم" نام دارد .، كم و بيش آشنا هستند! البته عرض نمودم كم وبيش! برنامه سه شنبه ها پخش مي شود وساعت پخش هم متعاقبا اعلام مي شود. منتها اين عوامل برنامه قيافه هايشان زيادي آشنا مي زند!! به جد توصيه ميكنم برنامه را از دست ندهيد!
.........
برنامه اقليم قلم سه شنبه ساعت 3:00 بامداد از شبكه آسيا، ساعت 15:35 از شبکه اروپا و ساعت 22:5 از شبكه امريكا پخش مي شود. براي شنيدن برنامه مي توانيد به سایت شبکه مراجعه كنيد . برنامه از طريق ماهواره هم قابل شنيدن است .برای راهنمایی امواج شبکه به اینجا سر بزنید. البته من از طريق سايت شبكه فقط موفق شدم شبكه اروپا رو بشنوم!
يا حق |
|
|
|
| |
|
پارك بانوان را...!
|
|
|
اواسط تابستان با خبر مي شويم كه پارك اختصاصي براي بانوان وجود خارجي دارد كه اتفاقا همين نزديكي هاي دانشگاه مي باشد! با دوستان مطرح مي نماييم و قرار مي شود سركي بكشيم! _ من يكي كه با دسته هاي مختلف دوستان براي سرك كشيدن نقشه مي كشم_ سرك كشيدن ما موكول مي شود به يك 5 شنبه در اوايل مهر! به هر حال جمع كردن 5 نفر آدم! در يك روز و يك ساعت كه هر كدامشان به تنهايي ام المشاغلي مي باشند . كاري نيست كه از دست هر كسي بر بيايد. آن يك نفر هم به جز زبان تهديد راه به جايي نمي برد بي شك. بگذريم! 200 متر از در اصلي كه مي گذريم! شهر كاملا امن و امان و در تصرف بانوان گرامي ست! به گوشه و اطراف كه نگاه مي نماييم سر تا پا تعجب مي شويم. همچنان باورمان نمي شود در اين قطعه در به روي اجمعين رجال بسته شده باشد! با اين همه شادي بايد چه كرد واقعا!؟!
..... از شوخي كه بگذريم اين محيط بالاخره بعد از N قرن فراهم شده و بعد از همه صلاح انديشي هاي مسئولان محترم و بعد از وعده هايي كه اول انقلاب در باب چنين فضاهايي كم و زياد داده شد! پارك بهشت مادران هيچ امكان تفريحي خاصي ندارد. پيست دوچرخه سواري اش هم فاقد دوچرخه است. اما به شخصه هيچ گونه شكايتي ندارم! همين كه اين محيط بالاخره فراهم شده، جاي خوشحالي بسيار دارد و مي توان اميدوار بود امكانات رفاهي اش بعدها يا احتمالا در همين نزديكي ها فراهم شود. راستش را بخواهيد اوضاع خراب تر از اين حرف هاست كه اين وسط بخواهم كمبودهاي پارك را بشمارم يا پيدا كنم! به شخصه هيچ نوع كمبودي در اين قطعه از زمين نمي ديدم!! چون دقيقا همان جايي بود كه هميشه دوست داشتم وجود داشته باشد. حالا دوچرخه و چه مي دانم هر چيزي كه بايد داشته باشد ، ندارد. خب نداشته باشد! چه اهميتي دارد؟ همين كه وجود دارد ، خدا را شكر! .... چند روز پيش شنيدم فيلم پارك بانوان در آمده! كلي يكه مي خورم! دلم مي خواهد نشنيده بگيرم! اما نمي شود! اما... جدا چرا شورش را در مي آوريم؟ كجا كمي ظرفيت و جنبه مي فروشند؟ من نمي دانم اين فيلم در چه مقياسي توزيع شده، اما پيشروي اين جريانات به پاك كردن صورت مساله مي انجامد! اين ساده ترين راهي است كه همه از بر هستيم. پاك كردن صورت مساله هم بي خيال شدن پارك بانوان است...به همين راحتي! كاش اما تكرار نشود. كاش اين فيلم در مقياس وسيع توزيع نشده باشد! كاش اين پارك همچنان پارك بانوان باقي بماند! ......... تيتر تقليدي الهام وار از تيتر هاي يكي از دوستان مي باشد!
يا حق
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
سلام يك لطف و همياري! اينجا احيانا كسي كتاب " نون والقلم" جلال آل احمد را خوانده؟ اگر با كامنت هايتان با خبرم كنيد بسيار سپاسگزار مي شوم كماكان ممنون! يا حق
|
|
|
|
| |
|
منتظرم كه دست رهگذري ادامه داستانم باشد...
|
|
|
خبر فوت "طاهره صفار زاده" را كه از اخبار مي شنوم دلم مي گيرد. خيلي مي گيرد. همين چند شب پيش بود كه ترجمه انگليسي قرآنش را ورق مي زدم و همين ديشب بود يكي از شعر هايش را رونويسي مي كردم حالم بدجوري گرفته است ياد شعرش مي افتم ..." هميشه منتظرت هستم..."
شعر انتظارش را به گمانم همه مان سال دوم دبيرستان در كتاب ادبيات فارسي مان خوانده ايم
" هميشه متننظرت هستم بي آنكه در ركود نشستن باشم همييشه منتظرت هستم چونان كه من هميشه در راهم هميشه در حركت هستم ، هميشه در مقابله تو مثل ماه، ستاره، خورشيد، هميشه هستي و مي درخشي از بدر و مي رسي از كعبه و كوفه همين تهران است كه بار اول مي آيي و ذوالفقار را باز مي كني و ظلم را مي بندي هميشه متظرت هستم اي عدل وعده داده شده
اين كوچه، اين خيابان ،اين تاريخ خطي از انتظار تو را دارد وخسته است و تو ناظري تو مي داني ظهور كن كه منتظرت هستم ظهور كن كه منتظرت هستم"
اين آبان ماه انگار وعده گاه شاعران است. پارسال قيصر. امسال طاهره صفارزاده... دلم مي گيرد! اين روزها چرا محض رضاي خدا يك خبر خوب نمي رسد! اين روزها... بماند! روحش شاد.
#تيتر از ابيات صفارزاده است. يا حق
|
|
|
|
| |