|
عين حرف اول هستي...
|
|
|
خدايا تو گفتي عدل يا كسي از سوي تو گفت عدل! كسي كه اسمش مثل عدل يا "عين" شروع مي شد كسي كه اسمش علي بود . او از زبان تو گفت عدل قبل از علي كسي بلد نبود "عين" بنويسد. كسي بلد نبود عدل را با "عين" بنويسد. حالا بعد از علي ، سالها بعد از علي ، قرن ها بعد از علي ، هيچ كس نيست كه بگويد عدل...
يا حق
|
|
|
|
| |
|
فقط يك خانه كوچك...
|
|
|
گزارشگر راديو رفته سراغ 4- 5 بچه 10- 11 ساله، بچه هايي كه مادرهايشان معتادند... دخترك 9 ساله است. مادرش براي به دست آورردن پول مواد ، قصد داشته او را بفروشد كه موفق نمي شود. دخترك مي داند كه قرار بوده توسط مادرش فروخته شود. دخترك مي داند كه مادرش الان زندان است... پسرك 11- 12 ساله است. پدر و مادرش هر دو به خاطر اعتياد توي زندان هستند. گزارشگر از او مي پرسد كه الان چه حسي دارد ، خوشحال است يا ناراحت؟ ومن در مورد سطح درك گزارشگر محترم به شك مي افتم!! دخترك 9 ساله مي گويد كه دلش براي مادرش تنگ شده حتي با وجود اينكه مادرش مي خواسته او را بفروشد. مي گويد آرزو دارم مامان از زندان بيرون بيايد. ومن را از اينجا(مركز بهزيستي) ببرد.آرزو دارم مامان ترك كند. پسر 11 ساله مي گويد. دلم نمي خواهد هيچ وقت بچه داشته باشم . جواب چرا را هم اينطور مي دهد كه مي ترسم معتاد شود. از آرزوهايش مي گويد كه دوست دارد همه شان مثل عمه و شوهرش و بچه هايش باشند.كه دلش مي خواهد مادرش مثل عمه غذا درست كند. كه دوست دارد بابا صبح به صبح برود سر كار. كه آرزو دارد رنگ مدرسه را ببيند كه بزرگترين آرزويش اين است كه يك خانه كوچك داشته باشند... ........... كارهاي رضا عطاران را عموما نمي پسندم. اما بزنگاه راكمابيش مي بينم براي تصوير واضح و بدون اغراقي كه از اعتياد نشان مي دهد. براي اينكه گوشزد مي كند كه اعتياد به واقع دور نيست از هيچ خانه و كاشانه اي! كه اعتياد مدتهاست از هيبت آن لولوي وحشتناك كه "فقط" بعضي ها را مي دزدد در آمده و بد جوري همه گير شده .كه اين درد را بايد با هوشياري درمان كنيم؛ نه !بايد جلودارش شويم.
يا حق
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
بهار از سكوت چشمانت تمام ماه را يكجا تمنا كرد
و چشمه مملو از تشنه ، به نيلوفرخبرمي داد:
پريان از ميان حجم يك خوشيد تب كرده ، ز آيينه طلب كردند ،
نيايش را و نيكي را
كنون بر روي اختر ها ، پريان چشم مي دوزند
كه اي همراه دل خسته ز جا بر پا
نيايش لحظه هامان را طلايي كرد،
جاوداني كرد
يا حق |
|
|
|
| |
|
|
|
|
من در اين آبادي پي چيزي مي گشتم، پي خوابي شايد، پي نوري، ريگي، لبخندي...
(سهراب)
**** عازم مشهد هستم و بي شك دعا گو...
يا حق
|
|
|
|
| |