مدت مديديست كه قصد نوشتن اين پست را دارم، منتها به برخي از ملاحظات مدام خود سانسوري مي كرديم تا اينكه ديدم دوستان به تحويل گيري جماعت ذكور پرداخته اند. به همين مناسبت، مناسب ديديم ،آقايان دچار خودشيفتگي مزمن نشوند و از شادي و مسرت به پرواز در نيايند...
****
زنگ ميزنم آن سر ايران ، نگران و دلواپس ... نگرانيم براي اين دختر تمامي ندارد. تابستان سال پيش عقد كرد .
از حال و احوال پرسي كه مي گذريم ، مي پرسم شوهرت خوبه؟ اذيتش نمي كني؟ مي خندد كه نه! زياد نه!
مي پرسم او چطور؟ با مكث جواب مي دهد : نميدانم گاهي آره، گاهي نه...!
سر حرفش باز مي شود و من فكر مي كنم كه فقط 18 سال دارد .18 سال براي سر رسيدن و تمام شدن روياها و دست و پنجه نرم كردن با اين دنياي زمخت خيلي زود است.
مي گويد : همين هفته پيش ، با هم بيرون بوديم توي راه بحثمان شد ، ساعت 2 نصفه شب من را رساند خانه! ادامه مي دهد معصومه! باور كن تا صبح نخوابيدم از ناراحتي و عصبانيت ... صبح كه آمده عين خيالش نيست كه ديشب چطور سرآمده و ...
مي گويم : هيچ شده رك و راست ، مستقيم ، همه ي دلخوري هايت را بريزي روي دايره، كه اين رفتار تو،آن حرف تو ، اين حركت تو من را آزار مي دهد ؟ جواب مي دهد يكي ، دو بار مطرح كردم اما جوابش اين است كه تو به خاطر مسئله به اين كوچكي ، ناراحت شدي؟اصلا ارزش نداره كه...
ته دلم خالي شده اما ميگويم تو خودت چي؟ باهاش راه مياي؟
- آره ولي يه جاهايي خسته ميشم از بس بچه ست!
مي گويم بچه؟ 25 سالشه براي چي بچه باشه؟
- قرار بود تابستان امسال عروسي بگيريم . اما الان همه چيز روي هواست. هم عروسي مان . هم كارش. اما بي خيال بي خيال است . مقايسه اش مي كنم با برادرهام و...
حرفش را قطع ميكنم ودر حالي كه توي دلم هر چه بد وبيراه به ذهنم ميرسد را نثار اين جنس ذكور ميكنم مي گويم: ببين واقعا فرقي ندارند ، بعضي خصوصياتشون بين شوهرت و پدرت و برادرهات و پسر خاله ات و هر پسر ديگه اي كه ميشناسي مشتركه! كلا همين جوري ان، بي خيالن، بچه ان، بي تفاوتن، حرص آدم رو در ميارن. اينجور نيست كه شوهر تو اين وسط يه جور ديگه باشه كه . مقايسه اش نكن! تازه شوهر تو خيلي هم بچه ي خوبيه به هزار و يك دليل كه من فقط يكي ، دو تاش رو مي دونم
- قبول دارم اما انتظارهاي بي جا داره . انتظارهايي كه من نمي تونم برآورده اش كنم
هنوز مي خواهم آرامش كنم :حتما روزهاي خوب با هم زياد دارين كه تو الان براي من رو نمي كني. ضمن اينكه چه اصراري داري اينقدر نكته سنجانه ايراد هاش رو در بياري؟اين روانشناس ها ميگن قبل از ازدواج هر دو تا چشمت رو باز كن، بعد از ازدواج يكي ش روببند و بعضي چيزهار و نبين.
مي خواهم تقصير هارا بندازم گردنش كه: تو هم بيشتر در كش كن. بيشتر براش وقت بذار و... خلاصه هر نصيحت و چرت وپرتي كه به ذهنم مي رسد را توي گوشش مي خوانم كه آرام شود ، كه كاخ آررزوهايش را آسيب ديده نداند، كه مثل هزارو يك زن ديگر بسازد...
**********
تلفن را كه قطع مي كنم ، كارد بزني خونم در نمي آيد . حالا لازم است يكي من را آرام كند.اميرصالح بيچاره( برادرم) مي آيد جلو كه چته؟ ومن عصباني مي گويم: من؟ من چيزيم نيست. شما ها معلوم نيست چتون ميشه؟ يه ذره درك ، يه ذره فهم ، توقع زيادي مگه؟
امير صالح مي گويد : تو باز قاط زدي! حالت خوب نيست!
- معلومه كه حالم خوب نيست اين بي خيالي پسرها ، اين خودخواهيشون ، اينكه به خودشون زحمت نمي دن طرف مقابل رو درك كنن خب حرص آدم رو در مياره، ...
ادامه ي سخنراني هاي اينجانب در خانه هم با عرض معذرت غير قابل ذكر مي باشد.. اما جدي جدي اگه قرار به اين همه عدم درك باشد اصلا اين ازدواج چه معني دارد؟
******
پ.ن 1: مي خواهي كامنت بگذاري كه موضوع دو طرفه است تو يك طرفه اش ميكني ، قبول! اما قبول كن صراط خانم ها توي جاده زندگي از صراط آقايان مستقيم تر است. و البته بيشتر يعني خيلي خيلي بيشتر اهل سازش و كوتاه آمدن هستند.
پ.ن2:يك نمونه را كه نمي شود به همه تعميم داد، اين هم قبول. اصلا اگر پايه و اساس يك بحث منطقي باشد. اين حكم صادر كردن هار ا ابدا قبول ندارم. يعني اينكه اين پست اصلا منطقي نيست .اما گاهي تا حد فوران از دست اين جماعت حرص مي خوري. و باعث مي شود يك پست بگذاري توي اين وبلاگ كه لااقل چهار نفر ديگر هم بخوانند و تو تنهايي حرص نخوري!!!
پ.ن۳ :آسيب ديدن روياها و خدشه دار شدنش توي 17، 18 سالگي ابدا تجربه و حس خوبي نيست...كاش سالم بماند و استوار اين بناي روياها و كاخ آرزوها!
******************
به قولي بعد از تحرير:
واكنش هاي دوستان اعم از حقيقي و مجازي باعث شد كه اين چند خط را اضافه كنم تا اين پست طولاني تر ازقبل شود.
درخواستم اين است كه به پ.ن2 بيشتر توجه كنيد. ابدا در اين پست قصد تعميم دادن نداشتم. اين جريان فقط يك نمونه بود براي اتفاق بدي كه بعد از ازدواج مي افتد . كه اين عدم درك و و ناديده گرفتن ها چقدر مي تواند همه ي افكار و حساب و كتاب هايت را برهم بريزد و اين بي توجهي يا بي ارزش شمردن مسئله اي كه براي يكي از طرفين مهم هست حكم تيشه اي را دارد كه به ريشه ي همه ي آمال و نقشه ها و برنامه ريزي ها مي زند.
طبيعي است اگر قرار به يك بحث منطقي باشد بايد در يك رابطه به نكات مهم تر و ظريف تري توجه كرد كه من به عمد در اين پست به آنها نپرداخته ام.
ضمن اينكه اين يك طرفه نوشتنم هم كاملا تعمدي بود اينقدر كه قصد داشتم تيتر بزنم" كاملا دخترانه" به هر حال اين فضاي دفاع از آقايان مي بايست تعديل مي شد!!!
ياحق