احتمالا خاصیت این ماه فوق العاده بهشتی است که من حس نوستالژی ام شدیدا گل می کند. پس میروم سراغ کمد و یک جزوه ۵۰ صفحه ای را میکشم بیرون... نگاهش میکنم و ۳-۴ سالی میشود که توی کمد لای زرورق نگاهش میدارم. بس که عزیز است این جزوه ی ۵۰ صفحه ای.چشم میدوزم به طرح جلد و عنوانش : "وصل و هجر در شعر حافظ" بعد یک شیرینی دور را زیر زبانم احساس میکنم. جایزه اول استان برای مقاله و ارائه وصل و هجر آن وقت دلم لک میزند برای روزهای سوم دبیرستان و تکاپوی شیرین توشتن این مقاله با "آیناز" . مقاله ای که کپی برداری از کتاب های دیگر نبود و کلی وقت و زحمت برایش خرج شده بود. ورق میزنم و دوره اش میکنم.
معرفی وصل و هجر را بیشتر از هر قسمت دیگرش دوست دارم. کاش حوصله تان به خواندنش برسد...:
"بی شک آنچه کلمات وصل و هجر در اولین نظر تداعی میکنند به لف و نشر مرتب، دوری و نزدیکی هستند یا جدایی و پیوند ولی نکته قابل ملاحظه آن است که در عرفان معشوق وجود مطلق است و دوری و نزدیکی معنایی ندارد. او به اقتضای " انا اقرب الیه من الحبل الورید" هیچ گاه از عاشق جدا نمی شود و متعاقبا چون جدایی به وجود نیامده پیوندی هم میانشان صورت نمی گیرد. بلکه غفلت و آلودگی عاشق است که میان او ومعشوق حجاب میگردد. هر چقدر این حجاب ضخیم تر و تاریک تر باشد . آگاهی و کمال عاشق هم سطحی تر و نارساتر است.از آنجاست که معشوق از سر لطف دائمی که به عاشق دارد وبرای آنکه وی را آگاهی بخشد و غفلتش را بزداید زهر هجر را به او می چشاند تا درد و تلخی آن باعث به خود آمدن او شود و برای رهایی از آن بکوشد.. به همین ترتیب است که عاشق پایمردی می کند و راه منزل دوست را به استواری می پیماید وتوشه راهش را خلوص و یکرنگی می کند وبه تدریج آگاهی و کمالش افزایش می یابد. در این صورت معشوق برای اینکه قوت دوباره ای به عاشق ببخشد و خستگی را در وجودش محو کند و همچنین به آگاهی او عمق بیشتری ببخشد . شهد وصل در کام او می ریزد باشد که با تلاشی بیشتر و همتی افزون تر راهش را ادامه دهد . لذا وصل و هجر از مظاهر لطف و عنایت معشوق به عاشقند."
پ.ن:توی نوشتن این مقاله یک نفر اساسا کلی کمک و همکاری داشت . یک بار اسمش را توی وبلاگ آوردم.و بعدش کلی - کلی حاشیه به وجود آمد که کلا از ذکر جریان پشیمان شدم. این پی نوشت فقط یک تشکر بود از آدمی که دورها کلی محترم بود و امروز حیف. حیف حیف...!
********************************************************************
گفته بودم این اردی بهشت کلی صاحبدار است . آن هم صاحب های عزیز...
پنجم این ماه بهشتی تولد "زینب خلیلی" ست که میدانم هر از گاهی اینجا سر می زند وبا لطف همیشگی اش شرمنده ام میکند. او که کلی عزیز است و قدیمی " تولدت مبارک"
هشتم اردی بهشت هم تولد یک رفیق اساسا قدیمی ست. از دورهای دور تا امروز... اینکه بخواهم بگویم چقدر رفیق است و چقدر عزیز شدنی نیست... فقط اینکه با فهم عمیقش با درک به جا و نکته دانی اش کلی دلم را گرم میکند به خاطر وجودش ،و پشتم قرص می شود به صداقت حضورش... خودش می داند چقدر عزیز است برای من و اغلب به روی خودش نمی آورد... فاطمه!تولدت مبارک
یا حق