تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

حالا به درد هم میخوره؟

 

کنار خیابان ایستاده  دست تکان می دهد و من می ایستم . راهم را کمی کج کنم با مسیرش هم مسیر میشوم! هنوز سوار ماشین نشده دارد دعایم میکند از این پیرزن های امروزی ست!!! از این پیرزن هایی که کلی دوست داشتنی اند!

بین دعاهایش که پشت سر هم برایم قطار میکند یکهو میپرسد :دانشجویی؟ جواب بله را که میدهم دوباره می پرسد چه رشته ای؟ یک تامل کوتاه میکنم و از علوم ارتباطاتش فاکتور میگیرم و به اسم گرایش کفایت میکنم،_ "روزنامه نگاری"

_:آهااا!!! حالا به درد هم می خوره؟؟ همین رو فقط بگو...

 جدی جدی خنده ام گرفته میگویم : آره بابا به در د میخوره...

می گوید : امروز دیگه خانوم ها هم باید برن سر کار... مردهای امروز بی عرضه تر از این حرفان. دخترها خودشون باید گلیمشون رو از آب بکشن بیرون

بهد یکهو انگار ترسیده باشد یا معذب شده باشد میگوید ببخشیدها این نظر منه . شما مرد دارین؟

میگویم : نه و او با خیال راحت باقی صفحه هارا پشت مردها  میگذارد . نا گفته نماند توی این صفحه گذاری کمی هم همراهی اش میکنم!!

هنوز دارد دعایم میکند که به مقصدش میرسیم .و من توی فکرم که آدم ها وقتی پیر میشوند چقدر شبیه هم میشوند! حالا پیرزن امروزی باشد یا هر قسم دیگرشان...

قبل از اینکه پیاده شود  میگوید ایشاالله به خواسته هات برسی . خواسته های خیرت ها!! همه ی خواسته ها خیر نیستند همه شون درست نیستن. تو ایشاالله به خواسته های خیرت برسی... این جمله را میگوید و پیاده میشود و من تازه فهمم بیجک میگیرد که چرا هم مسیرش شده ام. فقط محض همین جمله آخر که به گوشم بخورد  و روزی نباشد که بگویم نمیدانستم.....!!!

 

یا حق

 

بیست و چهارم فروردین 1387 |

سفرنامه کرمانشاه2

 غار"قوری قلعه" در جاده  کرمانشاه- پاوه قرار دارد. اطراف غار به یک مجموعه گردشگری تبدیل شده. و کمابیش وسایل رفاه گردشگران مهیاست و باعث امیدواری ست.

اما غار قوری قلعه ،روی تابلوی ورودی قدمت غار را ۴۰۰۰۰ سال نوشته. صفرهایش را میشمارم و میگویم چههههل هزار سال !! ظاهرا غار مربوط به دوره های دوم وسوم زمین شناسی ست. و بزرگترین غار آبی آسیا ست.فقط حیف است که کمتر،کسی اسمش را هم شنیده!

در سال های ۱۳۳۶-۱۳۴۵و ۱۳۶۳ به فاصله زمانی غارنوردان امریکایی- انگلیسی و فرانسوی تا عمق ۵۵۰ متری غار پیش رفتند. اما در نهایت غارنوردان "کرمانشاهی" بودند که در سال ۱۳۶۸ موفق شدند تا عمق ۳۶۰۰ متری وارد زمین شوند.این آخری کلی امیدوار کننده بود . جدا مایه مباهات ایضا!

از سال ۷۸ هم این غار به ناحیه ای توریستی برای گردشگران تبدیل شد.

غارپنج تالار دارد که فقط امکان مشاهده دو تالار "مریم " و " کوهان شترکی" فعلا مهیاست  و سه تالار بعدی یعنی" بلور" ، " نماز " و " عروس" در فاز دوم قرار دارد که هنوز برای بازدید گردشگران آماده نیست.

خیلی ها در قیاس این غار و غار " علیصدر"  هیچ جذابیتی برای این غار قائل نیستند . اما به نظر من منهای سرمای دلپذیری که در غار علیصدر وجود دارد و در این غار نیست باقی زیبایی و شگفتی ها را در این غار هم می توان دید . ضمن اینکه بد نیست حواسمان باشد که توجهاتی که به غار علیصدر ، قبل و بعد از انقلاب شده در مورد غار " قوری قلعه" اصلا وجود نداشته و هنوز همه ی محوطه ی کشف شده ی غار هم برای بازدید آماده نشده.

مقابل درب وروردی غار که البته درب خروجی اش هم هست. CD

های معرفی غار فروخته میشود که انصافا هم حاوی تصویر برداری های بدیعی از غار است. با همه ی مزایا و امکانات، سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای شناخنه شدن این غار و همینطور گردش پذیر شدن آن دارد

پ.ن:برای نمایش عکس ها به ورد پرس کوچ نموده ایم . البته فقط برای نمایش عکسها !!

"عکس های معبد آناهیتا"

"عکس های غار قوری قلعه"

یا حق

بیست و دوم فروردین 1387 |

عسی أن تکرهوا شیئأ و هو خیر ُ لکم و

عسی ان تحبوا شیئأ و هو شر لکم و

الله یعلم و انتم لا تعلمون

و چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار می شمارید ولی به حقیقت خیر در آن بوده  و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شر شما در آن است و خداوند به مصالح امور آگاه است  و شما نمی دانید.

آیه ۱۱۶ سوره بقره

***

پ.ن۱:فقط محض یادآوری به خودم و به امید اینکه برای شما هم موثر واقع بشه!

پ.ن ۲:سفرنامه کرمانشاه بی شک ادامه خواهد داشت

یا حق

شانزدهم فروردین 1387 |

سفرنامه کرمانشاه

 در راه همدان به کرمانشاه معبد آناهیتا قرار دارد. که احتمالا می بایست جزء جاذبه های گردشگری هم شمرده بشود. جلوی درب ، ورودی هم میگیرند  پس کسی اشتباه نیامده اینجا یقینا از طرف میراث فرهنگی حمایت میشود!

اما معبد آناهیتا اصلا خوردنی  ست یا پوشیدنی؟

آناهیتا الهه آب و مظهر برکت و فراوانی در ایران قبل از اسلام در دین مزدایی بوده است. این مکان را  احتمالا اردشیر دوم برای ادای احترام به آناهیتا و برپایی مراسم مذهبی احداث کرده .قرار است توضیحاتی که در سطور زیر داده شده را در این معبد ببینیم:!

"این معبد چهار ورودی دارد و بالای هر ورودی تندیس دو سویه گاو (به شکل سر ستونهای تخت جمشید) قرار گرفته است.در راهروهای معبد جویهای باریکی وجود دارد که در گذشته در آن آب جریان داشته است و از جهت وسایلی که برای جریان آب در اطراف تالار مرکزی تهیه شده بود , جزء شگفتیهای معماری به شمار می رود."

 قرار است که یک معماری شگفت را توی این معبد ببینیم . از راهی که مقرر شده که به سمت تپه بالا میرویم .و چیزی که به جای معبد میبینیم بیشتر از  سنگ هایی تراشیده شده  و نا منظم نیست. سنگ ها شماره بندی شده اند تا احتمالا قابل شمارش شوند و نظمی به آنها داده شود، البته در قرون  آتی لابد!

تراشیده شدن و صیقل دادن این ستون ها و سنگ ها بدون اسباب و وسایل . بی شک شگفتی است  اما اینجا هر هست. شبیه معبد نیست و جاذبه گردشگری هم به حساب نمی آید. عکس هایی که گرفتم وضع موجود معبد را نشان می دهد!

از تپه بالا  میرویم و امیدواریم این مکان تاریخی به همین سنگ ها و ستون ها ختم نشود اما اوضاع بغرنج تر میشود  اینجا رسما به یک انباری . به یک آلونک مخروبه تبدیل شده که حالا محل استقرار کارگرهای ساختمانی ست! همین جا . بالای همین معبد آناهیتا که از بازدید کننده هایش ورودی میگیرند!

از تپه آرام آرام پایین می آییم. کاش کمی . فقط کمی قدر میدانستیم . قدر این میراث کهن ۷۰۰۰ ساله را!

یکی - دو پست دیگر هم با این سفرنامه ی کرمانشاه من همراه باشید. در ادامه اوضاع امیدوار کننده تر است!

پ.ن: این پست یکی - دو روزی ثبت موقت بود بلکه من حریف این سیستم ذغالی شوم و عکس ها را آپلود کنم . اما خب ظاهرا مصاف با این سیستم ذغالی بلاگفا از توان من خارج است!! با این حال من همچنان به این مصاف ادامه می دهم باشد که فتح و پیروزی نصیبمان شود!!!

اطلاعات بیشتر در مورد معبد آناهیتا

یا حق

یازدهم فروردین 1387 |

نرسیده به بهار

چند کلمه با ۸۶:

انگار جدی ، جدی داری تمام می شوی، داری می روی و خداحافظی هم می کنی شاید...

می دانی شب هایی بود که ستاره هایی در آسمانت چشمک زدند  و نوری هم دادند . اما در کل خوب نبودی. خوب شروع نشدی و بد ادامه پیدا کردی  و آخرش. آخرش که اینجا باشد ، خیلی بد بودی. خیلی...

اما خاطراتت را دوست دارم . کاش بتوانی برایم خیر بخواهی و خیر خواهانه بدرقه ام کنی  تا ابتدای ۸۷ تا لحظه آغاز ۸۷ سبز بروید...

************

حرف زیادی نیست.اما با هر حالی ، هر چقدر هم که حوصله ی عید و عید دیدنی و تعطیلات و .. .و ... و را نداشته باشم. اینجا سال دارد تحویل می شود . تحویلمان داده می شود و حیف است خیلی حیف است حول حالنا را نخوانده پا بگذاریم به این سال جدید ناشناخته!

سر سفره هفت سین که می نشینم وقتی همه اش چند دقیقه به یا مقلب القلوب مانده . وقتی آرزوهایم را نیاز هایم را دعاهایم رافهرست می کنم به ترتیب اولویت .همه اش خدا خدا می کنم ، دل دل می کنم که دعای اول را چطور بخواهم؟ با کدام لهجه و جنس که این بار خدا باور کند دلم شکسته است. می گویند خدا با دل های شکسته حساب و کتاب دیگری دارد. دعای اولم . دعای پیش درآمدم را این بار کاش بپذیری."مهدی جان حضورت را ، ظهورت را به خاموشی لحظه هایمان ببخش. همین امسال"

*********

سالی برایتان می خواهم پر از شور . پر از رضایت . پر از آرامش، سالی بدون حسرت و روزمرگی و خستگی. سالی ... سالی دقیقا همان طور که تو می خواهی و دوستش داری

**

اینجا غبار صورتی و سبزی پاشیده اند روی درختان دور دست

از راه دور بوی بهار تو را احساس می کنم

نوروز باستانی فرخنده باد

**

پ.ن:ممنون مرضیه جان. ممنون. ممنون که دعای خیرت هست و چقدر پشتم گرم میشود به این دعای خیر . به این دعای گرم خیر!

یاحق

یکم فروردین 1387 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme