تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

صحبت حکام ظلمت شب یلداست / نور ز خورشید جوی، بو که برآید

 

به همین زودی ها یلدا هم رسید! بعد از همه ی  این سالهایی که آمده و رفته هنوز نمیدانم آمدنش را انتظار میکشم یا نیامدنش را!

واقعا اگر این یلدا نبود چطور میشد از پاییز دل کند...!

اینکه خیلی ها می گویند یلدا تبریک ندارد یا چه میدانم مبارک باد لفظ صحیحی برایش نیست در قاموس من یکی که نمیرود! اینکه به لطف sms ملت دوباره یاد شب یلدا و هندوانه وانارش افتاده اند آن هم نرسیده به کریسمس و درخت کاجش! اینکه یلدا هم پر از رنگ است و سرخی انار و هندوانه به وجدمان می آورد... مبارک باد ندارد؟؟

یلدات مبارک!

اما جدای این حرف ها یلدا برای من سراسر خاطره است . حافظ را با یلدا شناختم ؟یا یلدا راباحافظ؟ یا تولد خاله ام را باشب یلدا و حافظ؟ با به عکس نمیدانم!!خیلی هم مهم نیست! به هر حال این سه اتفاق اینقدر در هم تنیده شده اند که از ۴،۵ سالگی ام خاله فال شب یلدای من را هم از حافظ گرفته و معنی کرده! و وای از آن شب هایی که حافظ همه چیز را لو داده...! (همه چیز؟؟!) همین است که هیچ رقمه نمی پذیرم حافظ جواب ندهد یا مثل هم جواب دهد یا به همه یک چیز را بگوید یا...!

امتحانش کن یک بار دیگر! همین امشب ، همین شب یلدا!

******

وسط این همه سیاهی شب، انار و هندوانه و حافظ چه شکوهی میدهند به این شب زمستانی! آن هم وقتی برف زمین را عروس کرده!!

بیا فرداها ، این یلداها یادمان نرود که کلی تنها میشویم ، به خدا!

****

اما برای اینکه همچین اطلاعات عمومی وخصوصی تان بزند بالا کلی! در مایه های فوران...  «یلدا لغت سریانی است به معنی شب تولد حضرت مسیح که ( ولد-یلد) در عربی هم از همین ریشه است! بعد شعرا این معنی اصلی که شب تولد حضرت مسیح هست رو به کلی فراموش کرده اند  و به معنای مطلق شب دراز ازش استفاده کرده اند»

***

شب یلداست بدون تفأل به حافظ که سحر نمیشود ، میشود؟ نیت کن...

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟              مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟

زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقیب       این چنین با همه در ساخته ای یعنی چه؟

شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای          قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟....

********

عیدتون مبارک!

یلد ا هم خوش بگذره.

یا حق

سی ام آذر 1386 |

نا کجا آباد؟!

 

گیرم که غصه ام بگیرد، خیلی زیاد! گیرم که دستهایم بلرزد، اینقدر که شاید همین وسط ها از نوشتن این پست منصرف شوم! اما چه فایده!؟

حرف هایش که از ذهنم بیرو ن نمیرود... نقل قول هایش بعد هر چه با خودم حساب و کتاب میکنم که یک نفر بد! دو نفر سطحی نگر! سه نفر بوقلمون صفت! نه همه ی همه ی یک جمع مثلا علمی دانشگاهی!

اصلا این مملکت از سر تا پا از اول تا آخر هم اشکال!

گیرم که خدا و پیغمبر را هم به خدایی و پیغمبری قبول نداری!

گیرم که چشم هایت را بسته ای، رویت را برگردانده ای، گوش هایت رابا دو دست گرفته ای، مبادا چیزی بببینی ، بشنوی که رنگ ارتجاع داشته باشد! ارتجاع دیگر؟ همین را میگفتی!

این وسط انسانیت را هم بدجوری جا گذاشته ای! کجا اما؟ میان تب و تاب مدرک بین المللی حرکات موزون از همین کشور همسایه؟ یا نمیدانم تو بگو! در بحبوحه ی فریاد های آزادی خواهانه ات برای آزادی و فراگیری هم جنس بازی!؟

مذهب و خدا و پرستش که به قول تو مخصوص عوام الناس است و من و توی منورالفکر را چه به این کارها! گفتی باعث خجالتم! خجالت جامعه ی علمی انگار...!

اما این وسط انسانیت یا همین آزادی که هر لحظه در بوق و کرنایش میکنی کجا میرود؟لای بی مغزی حرف هایت؟

بین بی پروایی و گستاخی نگاهت، هیچ جایی برای همان انسانیت نمیماند یا اصلا همین آزادی عقاید که امروز چقدر مد روز شده!

حالا تو منورالفکری و من به خاطر باور به وحدانیت خدا عامی و سطحی هستم! همین را فریاد زده بودی دیگر!

..........

خیال نکن که حرف هایش به همین جا ختم میشد تجربه هایش از یک محیط علمی - دانشگاهی !

خیلی تلخ تر از آن است که این وسط بخواهم به زبان بیاورم. راست و حقیقتش را هم بخواهی تلخی بهانه است! نمیدانم برای آن هم گستاخی و بی حرمتی

نسبت به یک انسان ، چطور میتوانم وازه و لغت ردیف کنم!

حرفهایش که تمام شد ، پر از بغض بود و من پر از خشم و تمام نمیشد این خشم .مدتهاست که رنجی عظیم را که سراسر تحقیر است به جان خریده و مجرم ومتهم است از طرف جمعی که به خاطر ارتباط با اجنه ! هم جنس گرایی!

مدرک بین الملل حرکات موزون! و پشت پا زدن به باور وحدانیت خدا! ادعای روشنفکری دارند و همین فردا ، پس فردا هم با مدرک کارشناسی ارشد از یک دانشگاه دولتی روانه ی... روانه ی کجا میشوند راستی؟

.................

پ.ن۱: حالم هیچ خوب نیست! هیچ. هیچ. هیچ!

پ.ن۲:حسابش را بکن یک استادی هست که عمرا از تو خوشش نمی آید وهمین حالا هم مشکوک به افتادن میباشی! بعد به طرز اسف باری بپیچی جلوی ماشین همین استاد مذکور! آن هم درس ۳ واحدی  از همین حالا خودم را باید افتاده به حساب بیاورم! نه تصور کن!

میدونم خیلی طولانی شد. ببخشید!

یا حق

بیست و ششم آذر 1386 |

امروز ،16 آذر!

 دستاویز بیگانه!

 

 آشوبگر!

 

  نه آقا فریب خورده!

 

 ای مخل امنیت اجتماعی!

 

  شرور ! جاسوس!

 

 

 دانشجو !

 

 

 روزت مبارک!!

 

Sms هایی که امروز رسید  تایید میکرد که امروز  انگار

 

 1۶ آذر است!

 

 

( این بالایی یکی از نمونه هاست!)

 

 

 *********

 

 

  توی تاریخ که اینطور نوشته اند. دانشجویان توده ای و طرفدار مصدق، دانشگاه تهران را

 

 

تعطیل کردند و فریادهای «مرده باد شاه» و «زنده باد مصدق» سردادند و.ماموران

 

 

حکومت نظامی مسلسل هاراشلیک کردند تادر روزهای دیدار نیکسون از تهران ،

 

 

شهر در آرامش باشد این آرامش همراه با کشته شدن 3 دانشجو برای شهر تهران

 

 

به ارمغان آمد....!

 *********

 

حالا 54 سال گذشته.

 

 

حالا این نسل دانشجو فریاد هایی در گلو دارد که سربدهد یا ندهد  اتفاقی نمی افتد...!

 

 قصه یه ما هم مربوط است ها!. فریادهایی که شنیده میشوند؛ بلند یا کوتاه، خیلی

 

گوشخراش تر از آن هستند که مفهمومی تولید کنند. یا هدفی رابه انجام نزدیک کنند!

 

هر چند  نفس اعتراض را من یکی مقدس میشمرم!

 

******

قرار بود یک مقاله بنویسم که 16 اذر توی دانشگاه های مختلف چه خبر است!!

 

که البته  ننوشتم!!!

 

به جز آن شاخه گل سرخی که توی خیلی از دانشگاه ها  پخش میشود. به جز

 

 آن وعده ی رایگان غذا و به جز آن پلاکاردهای معروف که البته لازم به ذکراست 

 

ما هیچ کدام از این لطایف الطوایف را در بهترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه!!

 

(منظور همان علامه طباطبایی ست!) ملاحظه ننمودیم!

 

  اما بین رویداد های  دانشگاه ها به نظرم هنری ها و دیوار جیغشان بس جالب است 

 

که به شکل کاملا هنری یک دیوار نمادین درست کرده اند تا ملت همیشه در صحنه ی

 

دانشجو ، صحبت ها و اعتراض های  خود را روی دیوار به شکل جیغ ینویسند!

 

دانشجویان علم وصنعت هم رییس دانشگاه را از پشت میز وصندلی پایین میکشند و

 

 پشت تریبون آزاد ، رو در روی رییس دانشگاه میشوند!!

 

این یکی لااقل برای من ، با توجه به ااتفاقات خرداد امسال ، خیلی جالب بود که

 

همه ی سر وصدا ها و ... باعث نشد رییس محترم دانشگاه  از اتاق  خود قدم

 

به بیرون بنهند!!

 

******

 

امسال 16 آذر جمعه افتاد و.بهانه ای شد که نه 16 خرداد 83 ای پیش بیاید و

 

 نه دانشجویان امیرکبیر هوس آتش بازی به سرشان بزند!

 

برقرار و مستدام بمانی. یا حق

 

 

 

شانزدهم آذر 1386 |

تو را چه وسوسه از عشق باز میدارد؟××

 

تابستان ۸۳ بود .کتاب فروشی های انقلاب را یکی  یکی، بالا ، پایین میکردم که «آبی، خاکستری ، سیاه» را دیدم. اسم حمید مصدق آن روزها فقط آشنا بود

آبی خاکستری، سیاه را که وسط کتابفروشی ورق زدم، یادم رفت اصلا دنبال چه کتابی آمده بودم انقلاب...

...من اگربنشینم ، تو اگربنشینی، چه کسی برخیزد؟/چه کسی با دشمن بستیزد؟/با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها؟/ با تو اکنون چه فراموشی هاست؟/ حرف را باید زد/درد را باید گفت.../

انگار ۷ آذر همین فرداست. می گویند همین ۷ آذر بود که حمید مصدق هم رفت مثل همه ی آنها که از جنس خودش بودند وقبلا رفته بودند.ومثل همه ی آنهایی که بعدتر ...

تا چهلم قیصر جقدر مانده؟!

حالا از تیر ۸۳ و همه ی آن روزهایی که گذشته دیوانی مانده که من بارها دوره اش کردم. از بر خواندمش. تفأل !حتی تفأل زدم و جواب... جواب هم گرفته ام بارها!

قصه های من با این دیوان ۵۳۳ صفحه ای تمام نمیشود به این زودی ها!

از همان تیر ۸۳ تا به حال هر جایی که فرصتی شد اینقدر از سادگی عمیق وازه هایش گفته ام ونوشته ام که هوای شعرهایش به دل خیلی ها افتاده و حالا میخواهم هوایش به دل تو هم سری بزند

۷ آذر ۸۶ که بیاید ، ۹ سال است که رفته و پر کشیده اما شعرهایش هنوز وهمیشه اینجاست!

«تو به من خندیدی و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه   

سیب را دزدیم.

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید.غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی وهنوز

سالهاست که در گوش من آرام ،آرام

خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

ومن اندیشه کنان  غرق در این پندارم

که چرا

               خانه ی کوچک ما

                                           سیب نداشت!»

* میگویند تصویر این شعرش فوق العاده است که البته هست! به من اما اگر باشد یکراست میروم سراغ « غزلواره»اش!

* فاتحه ای اگر شد دریغ نکنید از روح بلندش!

××از منظومه ی آبی، خاکستری ،سیاه

برقرار و شاد بمانید. یا حق

 

ششم آذر 1386 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme