تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

یادداشت شماره 53 پاییز!

تهران- خیابان دولت -حوالی صبح!

توی تاکسی نشسته بودم. شیشه ها بالا بود تاسوز سرد پاییزی یکهو نپرد

وسط ماشین!

 چراغ راهنما قرمز بود وحوصله ی سبز شدن هم نداشت!

صدای تق تق را که شنیدم برگشتم سمت شیشه! پسرک گل فروش دسته

گل هایش را نشانم میدهد، شیشه را میکشم پایین ! هوای سرد هجوم میآورد

توی ماشین !دسته گل را قبول میکنم ،اسکناس۵۰۰ تومانی را به سمتش میگیرم.

 میخندد که« آقا دشت اول بود، دمت گرم!»

دم گرمم وسط آن هوای سرد، از بخار نفسم هاله ای میسازد!پسرک گل هایش را به

سمت یک تاکسی دیگر نشانی گرفته!

یا حق

بیست و هفتم آبان 1386 |

**این پست شبیه هیچ یک از پست های قبلی نیست! احتمالا شبیه پست های بعدی هم نخواهد بود. بیشتر شبیه یک صفحه از دفتر یادداشت است. طولانی هم هست، حوصله تان نیامد ، نخواندیش! بی خیال!

....

هدی که زنگ زد ازهمان لحظه ی اول فهمیدم قضیه  ی این تلفن چیست! عادت دارم به آدم هایی که سالی ، دو سالی یک باز زنگ میزنند فقط برای...!

طفلی هدی کلی خواست نقش بازی کند که دلم تنگ شده برایت، برای همه ی بچه ها ،کاش می شد یک جا حمع شویم! ازآخرین باری که باهم بودیم کلی عکس دارم... یک عکس  سه نفره هم هست، من وتو و آیناز!به  اینجا که رسید خیالم راحت شد ـ راستی چه خبر از آیناز؟ پیش خودم گفتم هر کس بی خبر باشد معصومه حتما ازش خبر دارد. گوشیش رو چرا جواب نمی ده؟ خونه شون رو عوض کردن؟ راستی برادرش ازدواج کرد؟

یکی یکی سوال ها را جواب می دهم از اسان به سخت!

خطش رو واگذار کرده! الان ایرانسل داره.پژمان شب یلدای پارسال عروسی کرد. خونه شون رو عوض کردن. خط تلفن ندارن!

- خونه شون کجاست؟ یعنی تازه رفتن که تلفن ندارن؟

رفتن لواسون . الان یه ۳،۴ماهی میشه! بحث رو عوض میکنم . حوصله ندارم توضیح بدم چرا رفتید لواسون وخانه ی نیاوران را بی خیال...!لازم باشد خودت توضیح میدهی دیگر!!

...........................

دوم دبیرستان کلاس ادبیات- درس پاییز اخوان ثالث

- نه خانم منظور آیناز اینه که همه ی این تشبیهات ، می خواد اوضاع اجتماعی اون زمان رو نشون بده...حرف از دهنم بیرون نیامده ، بی رو دربایستی می گویی : فکرشم نمی کردم یه روزی معصومه علوی بخواد منظور من رو به کسی حالی کنه!!

راست می گویی .این همه فاصله بین من وتو را مگر می شود جمع زد؟! -اما روی نیمکت که مینشینم ، یک روز وسط بهار را یادم می آید . کلاس سوم راهنمایی ، باران می بارید. کنار پنجره ایستاده بودم. بی مقدمه ایستادی کنارم و سیر تا پیاز  زندگی ات  را برایم تعریف می کنی!

.............................

سوم دبیرستان

شعر پژمان را آوردی مدرسه! سر کلاس که می خوانی همه هاج و واج نگاهت می کنند!آخرش که  میگویی شعر برادرم بود. همه چهارچشم میشوند!شعر پژمان را از توی اتاقش کش رفته ای ، لای زرورق آورده ای مدرسه! مرضیه کلی دلش قنج میرود . واسطه ام میکند ، شعر را میگیرد ، رونویسی می کند  و پس میدهد. همین مرضیه که عروسی اش بود تازگی ها!

............................

زنگ میزنی. بیا ببینمت! از این دیوانه بازی ها زیاد داریم!

مینشینم روی همان نیمکت همیشگی پارک. مینشینی و کتاب سروش را که باز ازکتابخانه پژمان کش رفته ای را باز می کنی!-گاهی باورم نمی شود که کتاب ها را کش می روی، یا باورم نمیشود پژمان نمی فمهد- حوصله ی سروش را ندارم ، حواسم به حرفی ست که میخواهی بزنی ! وقتی ذهنت مشغول است تندتر حرف میزنی و بیشتر می خندی ومن به ریتم تند تو وکلمات سروش  نمی رسم. کتاب را میبندی!

شاید نیاشم ، بروم! - کجا ؟ پیش بابا!

هاج وواج نگاهت میکنم ، باورم نمیشود و تو دست از سر سروش برنمی داری!

می آیم خانه کره زمین را از روی میز امیرصالح بر می دارم! نیوزلند تا ایران را اندازه می گیرم! یک وجب!

.........................

نیوزلند نمیروی ! اما کاش رفته بودی! امشب این را می گویم!  دیگر به کتابخانه ی پژمان و دو هزار کتابش حسودی ام نمیشود! دیگر حوصله ی هیچ کتابخانه ی دو هزار کتابی را ندارم!

انا اقرب من الحبل ورید...! مقاله ی پژمان بود ، با همین جمله  شروع میشد،همان که من ارائه اش دادم و توی استان  اول شدیم!  

اقرب...!!!؟؟؟ من  یا تو ! کاش رفته بودی نیوزلند ، آن وقت خیالم جمع بود که کتابخانه های دوهزار کتابی هیچ گاه فرو نمیریزند ، آن هم روی سر صاحبانشان!

............

دورها خیال می کردم کسی که صاحب ۲۰۰۰ کتاب و خواننده ی تک تک شان باشد ، به این راحتی ها ،مثل آدم های عادی فرو نمی ریزد، از هم نمی پاشد اما...!!

عروسی مرضیه که تمام میشود ، گیجی، گیجم! میگویی من تا حالا عروسی اینطوری نیامده بودم! جدا ، جدا...! خنده ام را نمی توانم مهار کنم...

****************

برای روسوی نازنین!

اینکه بگویم  چقدر بی تکراری و عزیز! شاید خیلی تکراری باشد!

اما باید بدانی که حضورت کنار لحظه هایم ، بین این سال هایی که گذشت و پاییز هایی که امد ورفت هیچ وقت رنگ عادت نگرفت و نمیگیرد!

حالا دوباره ۲۷ آبان که می آید، هیجان دلم راپر میکند! ودلم میخواهد مثل همان سال اول ، خاطره های  پاییزی امروز همه به نام  تو بخورند!

دختر سرخ اهل پاییز! تولدت مبارک!

باش و بمان همیشه...

یا حق

بیست و دوم آبان 1386 |

مدرنیته!!؟

 

خاصیت این دنیای مدرن است که لحظه ها را نو می کند. جوری که دیگر حوصله هابه روز و ساعت نمی رسد اما

 

این فقط ظاهر ماجراست!زیاد پیش می آید که این پروژه ی مدرنیته فقط شکل و ظاهر را عوض کرده  در حالی

 

که اندیشه ها در سالها قبل متوقف مانده!

 

دور نبود آن روزهایی که هر از گاهی کسی به سرش می زد ، شروع کند به نامه نوشتن : «که بدانبد و آگاه باشید

 

بی حجابی گناهی ست بس بزرگ! .و پریشب نوه ی پسر عمه ی مادرم خواب شخصیتی  را دید بس شخیص و پر

 

هیبت  که به آن پدر آمرزیده گفت نامه ای بنویس با این شرح که به خود بیایید! به زنانتان هم  بگویید به

 

خودبیایند! و بی حجابی را رها کنند . جوراب نازک نپوشندو....»یادتان که هست جمله های تکراری و ساده لوحانه

 

ی آن نامه ها را..!

 

اما قسمت جالب ما جرا آن خط آخر بود: از روی این نامه  ده تا نامه بنویس و پخش کن و اگر نکنی کله پا می

 

شوی . خشم خدا نصیبت میشود. طوفان نوح به سراغت می آید..!

 

حالا فقط شکل این نامه ها عوض شده! همان مفهوم وهمان اندیشه با سرعتی بیشتر در سطحی وسیع  هر لحظه

 

منتشر می شود و بار ها با sms به دستمان میرسد و همان جمله ی قدیمی خط آخر این sms   را برای  n نفر

 

بفرست، خبر خوبی می شنوی همین امشب . این  sms فرق می کنه به جان مادرم!

 

فقط شکل یک اندیشه عوض شده  آخرش هم به جای تهدید  نوید تشویقی  از کیسه ی خلیفه  می دهندو...

 

متکدیان عزیز هم البته از دنیای مدرن دور نیفتاده اند ومتکدیان مدرن شده دیگر التماس نمی کنند ، به جان هیچ

 

عزیزی قسمت نمی دهند. با  ادب و شخیتی منحصر به فرد جلو می آیند سلام واحوالپرسی می کنند . جوری که

 

احساس می کنی مبادا آشنایی هست و تو به جا نیاورده ای! وسط همه ی فشاری که به حافظه ات می آوری یکهو

 

دوزاری ات می افتد_ شما جای خواهر من ،شما جای دختر من، شما ... من باید بروم خانه پول همراهم نیست هزار

 

تومن اگر لطف کنید کرایه ماشین من جور می شود!.... ببخشید جای خواهر من هستید ها! کیف پولم خانه خواهر

 

زنم جا مانده اگرمرحمت بفرماید....!!!_

 

حالا حالا ها مانده به روزی  که افکارمان از آن پوسته ی گرد و خاک گرفته ی قرن ها پیش بیرون بیاید . حالا

 

مهم نیست با این افکار یک دین را نزد مردم ضایع و تباه میکنیم یا یک شخصیت را..!

 

برقرار باشید. یا حق

دهم آبان 1386 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme