تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

زغال و الماس!!

 

سه ، چهار روز پیش بود توی نماز خونه ی دانشگاه!

 

اما من هنوز در گیرم!

 ...: رنگ غم پاشیده روی وبلاگت.همه اش درد . همه اش غصه!

 

یکی نشناسدت باورنمیکند که خندیدن هم بلدی! این همه دلخستگی برای چی؟

 

گفتم عادت نیمه ی  خالی لیوان دیدن من است دیگر! کاریش نمیشه کرد!

 

سبا دست بردار نبود اما! آدم میاد وبلاگ تو دپرس میره بیرون!

 

خلع سلاح شده بودم.

 

گفتم پیش خودم حق دارد لابد!

 

ومطمئن شدم وقتی زینب هم با سبا هم آوایی کرد!

...

گفتم اگر این 20.30 نفر بلاگری که  توی رودربایستی می مانند و هر ازگاهی اینجا سری میزنند.

 

با حال خوش بیایند و دپرس بروند!من چه بار ثوابی را  این مدت بابت شاد کردن دل ملت به دوش

 

کشیده ام وخبر ندارم!

....

 

گفتم پست بعدی را درمورد« جای خالی سلوچ» مینویسم که این روزها درگیر خواندنش هستم.

 

 دیدم هر چه جلوتر میروم. درد های دولت آبادی بیشتر می شود که کمتر نه!

....

 

کفتم از این هوای فوق العاده ی پاییز می نویسم که من را سر شوق می اورد . از این غروب های سرخ

 

پاییز...

 

دیدم همه اش 3. 4 خط بیشتر نمیشود!

....

 

گفتم مدتی ست زیاد، که ننوشته ام از پرسپولیس. صبر می کنم تا دربی! یادم آمد .یکشنبه کلاس

 

دارم .همان ساعت دربی!

 

ضمن اینکه مگر حرفی هم هست جز برد شیرین پرسپولیس ؟؟

 

اصلا این تیم مثلا رقیب اصلا مگرشبیه رقیب هاست این روزها؟

.....

 

 

گفتم از کلاس های فریدون صدیقی می نویسم که من را پرت میکند به گذشته ها!.به زمان هایی که 

 

نمی دانم کی و کجاست اصلا!

 

 به صدای احمد شاملو توی یکی از کاست هایش که خیلی سا لهای پیش گوش کرده بودم. یا فیلم

 

« شب های روشن» و مونولوگ مهدی احمدی.

 

یا نه به فیلم« انجمن شاعران مرده» ! (این بهتر است از همه شان) چون فریدون صدیقی.دقیقا مثل

 

رابین ویلیامز می رود روی میز می ایستد و تو  را مجبور می کند از یک زاویه ی دیگر نگاه کنی!  

 

همه ی حرف های من را اما شاید بشود در همین جمله های خودش پیدا کرد

 

«...:بعضی ها کارشان تبدیل الماس به زغال است!

 

همه یمان همین کار را می کنیم!

 

همه ی داستان این است وگرنه هیچ اتفاق تازه ای وجود ندارد.

 

 زغال را تبدیل به ا لماس کن!»

....

هیچ حرف تازه ای نیست. اگر آمدید اینجا  دپرس شدید و رفتید شر منده. من همه ی سعیم را می کنم

 

که زغال راتبدیل به ا لماس کنم. فقط زمان میبرد. میدانید که!

 

یا حق

بیستم مهر 1386 |

دردهای یک پاییز!

 

موضوع برنامه ی این هفته : درد! 

 

می خندم ، خانم  جولانی درد؟!! مطمئنید؟

 

جواب قاطعش خنده را  از روی لب هایم جمع می کند! پله ها را دو تا یکی می آیم  پایین ! به درد فکر

 

 می کنم! درد!

 

یادم ناگهان به همین خیابان ولیعصر می افتد ، پاییز پارسال بود . پشت چراغ قرمز توی ترافیک بعد از

 

جام جم! اتوبوس متوقف بود ناگهان چشمم به صندوق صدقات کنار خیابان و مردی که کنارش بود افتاد!

 

 استخوان به پوستش و لباس های کثیفش چسبیده بود و داشت  یک دویست تومانی را از صندوق صدقات

 

می کشید بیرون!

 

نگاهش به نگاه های متعجب و باز خواست کننده مان می افتد و می گوید به خدا دو روز است غذا نخوردم!

 

اتوبوس حرکت می کند!

 

*****

یادم به همین چند روز پیش می افتد ، اسکناس دویست تومانی را از کیف پولم در می آورم ، پسرک

 

سر چهارراه اسفند دود می کند. اسکناس را که به سمتش می گیرم ، دختر فال فروش ۲۰۰ تومانی را

 

از  دستم فاپ میزند!

 

چراغ قرمز شده ، پایم را با اکراه روی گاز میگذارم و صدای فریاد پسرک را می شنوم: مال من بود!

 

*****

 

یادم به چیز های دیگری هم می افتد . به اتوبوس های نیامده و در راه مانده و صفهای عریض و طویل که 3

 

برابر حجم اتوبوس در انتظار آمدنش ایستاده اند. یادم ...

 

زودتر اما یادم می افتد شبکه جهانی صدای آشنا  باید به ایرانیان آن طرف مرزها شادی پیشکش کند مبادا

 

دردشان بگیرد!!

 

تقویم را  نگاه میکنم و راه فرار را پیدا می کنم.

 

-الو خانم جولانی.به موضوع برنامه مطمئنی؟

 

-آره . چطور؟

 

- پنج شنبه تولد امام حسنه!  فکر کنم وقتش نیست این موضوع رو بریم!

...

 

**************

 

10 پاییز هم آمد و رفت و من پاییز مبارک ننوشتم! هنوز نمی دانم چرا نشد. نه اینکه یادم نباشد.شب 31 

 

شهریور sms هایم را هر جای ایران که میشد ، فرستادم!اما نشد پست پاییز مبار ک بنویسم! واین پاییز

 

رویایی من چه عجله ای برای رفتن دارد! دقیقا مثل  رمضان. واقعا باورم نمیشود 20 روز رمضان آمد و رفت

 

و خوب که نگاه می کنم آن اتفاقی که باید نیفتاد!

 

ناامید نشدم اما هنوز! 23 رمضان در راه است!

.....

طولانی شد. شر منده!

 

یا حق

 

یازدهم مهر 1386 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme