رویای روزنامه نگاری از 12 ،13 سا لگی همه ی فکر و خیالم شد !از آن روزهایی که برای
نشریه ی مدرسه برای مصاحبه سراغ مصطفی رحماندوست و شهریار پرهیزگار رفتیم و البته
چه مصاحبه های خوبی هم شد! یادش به خیر!
وقتی رویایم را باور کردم ! دیدم همه هم من را رویایم میشناسند ! همین شد که پیشنهاد
رفتن به باشگاه خبرنگاران جوان از طرف یکی از دوستانم با استقبال شدید من روبه رو شد!
اما باشگاه من را کوبید توی دیوار! شدیدتر و وحشتناک تر از آن چه تصورش را میکردم و
منتظرش بودم! این کوبش شدید من! همراه شد با قبولیم در رشته ی علوم ارتباطات!!
قید باشگاه را زدم. شاید به پشتوانه ی همان چند خطی که در رادیو مینوشتم!
تقریبا گوش هایم را گرفته بودم که هیچ چیزی مربوط به خبرنگار شدن را نشنوم!
به هربهانه ای از همراهی بچه ها طفره می رفتم مبادا خدای نکرده دری به تخته ای بخورد و
ما خبرنگار شویم!!
تا امروز....
فرم این همایش روزنامه نگاری را توی دانشگاه با بچه ها پر کردم!
مثل خیلی از فرم هایی که پر میکنیم یک درصد هم فکر نمی کردم که کسی
بخواهد پیگیری کند! اماتماس گرفتند که همایش ۱۱ مرداد برگزار میشود.
حتی امروز صبح وقتی آماده میشدم برای رفتن مطمئن نبودم.
امروز اما همه چیز خوب بود از از اجرای منصور ضابطیان تا صحبتها و تجربه های دکتر قندی
وهمه ی تئوری ها ودرس های فوق العاده ی فریدون صدیقی به همراه طنازی بی مثا لش!