تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

خانمی که شما باشید...

 

باور کنید می دانم ایام فاطمیه و... تمام شده اما این شعر که از« فرزانه نامی» است

 به نظرم بی وقت و بی مناسبت هم ارزش خواندن دارد!

 

حضور تو اتفاق بزرگی است

 

در فهرست نام های محبوب ما

 

که درگیر زمین مانده ایم

 

که از آفتاب دور مانده ایم

 

که تقدیرمان

 

 به تاریکی می زند

 

در فقدان روشنایی تو

 

خانمی که شما باشید

 

مادر نیمه ی تاریک جهان

 

درگیر بن بست های بی انتهای زمین

 

مانده ایم

 

درگیر قانون تلخ زیستن در سایه

 

واگر حضور تو در حوالی ما نباشد

 

و اگر یاد آوری نام تو

 

وتکرار حضور تو در روزگارمان نباشد

 

سخت خواهد گذشت

 

خانمی که رنگ آبی تان چشم آسمان

 

را می سوزاند. 

 

یاحق

بیست و نهم خرداد 1386 |

وسط جزیره!

 

*مرضیه اس ام اس زده که بیا فردا برویم دانشگاه درس بخوانیم!

 

می دانم فردا یک کلمه هم درس نمی خوانیم و کلی هم خوش میگذرد! اما بهانه می آورم و می گویم نه!

 

* عصر اسما زنگ زده  و پشت سر هم حرف می زند! از باشگاه تکواندو تا کلاس های

 

کنکورش!ومن فقط گوش میکنم. یکهو خودش می گوید: تو چرا حرف نمی زنی؟ 

 

توجه کردی ازاول فقط آره ونه گفتی؟ می خندم و میگم نمی دونم چه ام شده !حرفم نمیاد!

 

میگه با همه اینجوری شدی؟ میخندم که آره! و بعد فکر میکنم به یک دوستی 8 سا له!

 

واینکه حالا هیچ حرفی  برای گفتن ندارم!

 

*به روسو اس ام اس می زنم که حال و حوصله ی آپ کردن ندارم! گیر ا لکی ندهد که اعصاب ندارم!

 

بعد از کلی گیر اس ام اسی قبول می کند که گیر ندهد!

 

«حالا نمی دانم چه اصراری است با این چرت وپرت ها آپ کنم!!!»

 

*وسط این هیرو ویر برادران کا رما زوف را دستم می گیرم که بخوانم! 70 صفحه را با

 

 بدبختی می خوانم! اصلا جلو نمیرود! چه مرگم شده چرا یکی از ان شب بیداری های فوق

 

العاده دوباره نصیبم نمی شود؟

 

*اخبار گوش نمیدهم! روزنامه هم تعطیل!  دانشگاه هم که تعطیل تعطیل!

 

**وسط این انزوا و سردر گمی، فکر کنم دوباره باید بروم  سراغ جزیره ی

 

 سرگردانی سیمین دانشور! 

 

                                                                                                                                     

  TinyPic image

 

یاحق

هجدهم خرداد 1386 |

 

میان یک حجم آرزو ، من دست دعا به بالا گرفته ،تمنا میکردم شادی را و آرامش را، اما...

 

اما دنیای دستهایم تهی بود از امید ! خا لی خا لی!

 

هیچ حجمی از آسمان را نداشتم،بس که فاصله بود میان انگشت هایم!

 

شاخه ، شاخه آرزو ....میوه هایش را میخواستم برای چیدن، اماثمر نمی داد ، نه با خورشید ،

 

نه با باران ...

 

خوشه خوشه خورشید می پا شیدم، شاخه، شاخه آرزوهایم خشک میشد ،به زمین می ریخت!

 

 ... زیر پای عبور عابرها!

 

نه خودم، نه کسی، نمی آمد به امداد میوه ها و شاخه هاو شکوفه های خشک شده!

 

من هر روز دانه دانه آرزو می کاشتم، آب می دادم و خورشید... ثمر نمی داد...

 

 ومن هر روز دوباره...

 

وقتی گذشت مدتی ؛ دیدم دانه های آرزویم ته کشیده اند ومیوه...

 

میوه هم ندارم که دانه اش را بکارم تا... بوته بوته آرزوهایم خشک شدند و ریختند...

 

« حالا باغ پر بود از صحنه ی انجماد ! از تعلیق باران، از خورشید پشت ابر!»

 

حالا من تنها و بی آرزو.. کجا بروم مهمانی؟ چه کسی می آید به دبدار من! وقتی نیست و

 

ندارم آرزویی که پذیرایی کنم.

 

میان انهدام خودم، آرزوها و باغ، دیدم در یک لحظه تمام دست صاعقه را! حتی همه ی

 

 چهره اش را...   همان که رحم نکرد به نهال های من!

 

دست صاعقه تمام بی ایمانی من بود، تمام نا امیدی من به سبز شدن بوته ها و میوه دادن

 

نهال ها و...          « همه ویرانی من از بی باوری من می آید»

 

وقتی حقیقتا هیچ امیدی نیست که آرزو ها را با آن هجی کنم! کاش این وسط ها باور

 

می کردم که « باران می آید»!!!

 

                           باور داری که باورنمی کنم؟!

 

                                 ********************************************

باد آمده بود ، باران زده بود، شب تر گل ها پرپر

 

بویی نه به راه.   آینه ی رود نقش غمی بنمود!

 

شیطان لب آب ،خاک سیا در خواب!   

      

زمزمه ای می مرد ، بادی می رفت، رازی می برد

                                                                             سهراب سپهری

 

یاحق

نهم خرداد 1386 |

زودتر منهاشویم!!

 

امروز دانشگاه علوم اجتماعی علامه شبیه خیلی جاها بود! شبیه تقریبا هرجایی جز دانشگاه!

نمی دانم چه اتفاقی می افتاد اگرانتخابات انجمن اسلامی برگزار میشد!

نمی دانم چه میشد اگر کمی آرام میگرفتیم! دست از هیجان میکشیدیم کمی! نمی دانم چرا میخواهیم با هر بهانه ای اعتراض کنیم!

اما نه می دانم خوب میدانم وقتی ارزش و احترام را،یا کمی اساسی تر اعصاب  وآرامش را از مردم، یا حتی یک قشر بگیری! به جز اعتراض  هیچ چیز نمی شنوی!

 

صدای اعتراض وقتی با شکستن شیشه و  پرت کردن یک دختر و زیر دست وپا ماندن عده ای دیگر همراه شود، صدای خوبی نیست! صدای خوبی نیست وقتی هرلحظه چشم بگردانی که آیا همکلاسی ات را پیدا میکنی  یا نه؟ وحدس بزنی که  زیر دست وپا مانده ویا حراست گرفته اش!

صدای خوبی نیست وقتی شعار دست جمعی  بچه ها را و توهین و فحش آنها را به مامور حراستی میشنوی که خوب میدانی هیچ کاره ی هیچ کاره است!

 

صدای خورد شدن درب حراست صدای خوبی نیست! صدای گشت پلیس وقتی  نزدیک دانشکده میرسد و ماموران حراست با هر ترفندی ردشان میکنند و درب اصلی دانشگاه را میبندند ، صدای خوبی که نیست صحنه ی خوبی هم نیست!

 

وقتی تمام دانشگاه پرشود از شعار مرگ بر دیکتاتور... ساختمان نه چندان سا لم دانشگاه علامه می لرزد.

این وسط دیکتاتور کیست؟ چرا همه چیز رابا هم قاطی کرده ایم. این همه خود زنی برای چه؟  نمی دانم چرا نمیشود یک لحظه جمع زد این قشر ها و گرایش ها را! همه چیز را باهم قاطی کرده ایم!

 

من، تو، انجمن اسلامی.... چه اتفاقی میافتاد اگر امروز رای گیری انجام میشد؟ اگر رای میدادیم؟

اگر ریاست دانشگاه ! جناب فرقانی لحظه ای گوشه ی پنجره ی اتاقش را باز میکردو  صدای فریاد این همه دانشجو را میشنید! اگر به خودش زحمت می داد و می آمد بچه ها را آرام میکرد!ا

 

اگر...مونا زخمی نمی شد!اگر پیراهن مامور حراست پاره نمیشد... اگر همه چیز را باهم وبی هم قاطی نمیکردیم!

 

***عکس هایی که با موبایلم گرفتم کیفیت خوبی ندارند که اینجا ببینیدش. ولی امروز صحنه های زیادی بود که میشد دید و....***

یاحق

یکم خرداد 1386 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme