تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

خدایا این نمایشگاه رو از ما نگیر!!

 

 فردا که بیاید پرونده ی این دوره هم تمام میشود! تا سال دیگر ببینیم اصلا پا میدهد نمایشگاه برگزار کنیم!!!

 

اگر بی خیال شوم وقتی برای دومین بار برای کسب معرفت و فرهنگ!! رهسپار نمایشگاه شدم چه بلایی سرم آمد! وکلا فراموش کنم که تصادف با اتوبوس چه مزه ای دارد! و به روی خودم نیاورم که یک ساعت تمام با چند کیلو کتاب!! در محوطه ی نمایشگاه  پیاده روی کرده ام!!!! به اضافه ی یک سری بد شانسی های دیگر؛ چند نکته ی دیگر برای نوشتن به نظرم می آید!

 

امسال کلی نمایشگاه  با 19 دوره  قبل تفاوت داشت!   از جمله اینکه چون مصلی عاری از هرگونه  چمن  و چمنزار و دشت و بیشه بود  خبری هم از   پیکنیکی و زیر انداز و کلا 13 به در ها ی همیشگی نمایشگاه نبود! حالا بگذریم که مردم بیچاره برای اینکه ساندویچ هایشان را سق بزنند مجبور بودنند لب جدول به صف بنشینند!!

 

با تصمیم  وزیر محترم ارشاد ! نمایشگاه مطبوعات از نمایشگاه کتاب جدا شد  تا کم کم کلا حذف شود و  شر این مزاحمان بی  منفعت را کوتاه کنند!

 

 از طرفی نمایشگاه امسال پر بود از نظم و ترتیب !! اصلا از شدت نظم زیاد تصور می کردی  توی منزلتان  داری گردش می کنی! بس که همه چیز کف دستت بود! ناشر ها همه به ترتیب ! پشت سر هم قطار شده بودند! همه جا پراز نور و برق و روشنایی!!   غرفه ها برق نداشت؟ نیمی از نمایشگاه در خاموشی فرو رقته بود؟؟

نه آقا! نه عزیز جان ! این ها همه شایعه است! کذب محض است! اصلا خود  کتاب ها ، نمایشگاه را در نور غرق کرده بودند!

 

 حتما همه می دانند که ترافیک  اطراف نمایشگاه معنا نداشت! و درب های پارکینگ ها ی  مصلی باز بود تا مردم با خیال راحت ماشین هایشان را پارک کنند!

 

اصلا این همه کارشناسی برای یک همچین نمایشگاهی که هیچ رقم اهمیتی ندارد! هیچ نتیجه ای جز اتلاف  هزینه ها ندارد! وقتش رسیده که مسؤو لین  به خوشان بیاییند و بیت المال مملکت را برای امور بیهوده ای مثل سازماندهی یک نمایشگاه! آن هم  از نوع کتاب دور نریزند!

 

اما از همه جالبتر برای خودم دست فروش هایی بودند که کنار غرفه ها داد میزدند:« کارت ارسال SMS

 های ناشناس»!!!! خیال کردید ایرانی جماعت به این راحتی ها دست از سرگرمی جذابی مثل مزاحمت بر میدارد؟؟   

 

ولی با وجود همه ی این نقص ها  وجود نمایشگاه  این شانس رو لا اقل به من میده! که با دیدن اون همه کتاب یک جا! کلی  به ذوق مرگی دچار بشم!! نمایشگاه با همه ی  سر در گمی هاش  باز هم! لا اقل به من امکان میده! که با همون ۲۰،۳۰ درصد تخفیف!  صاحب کلی کتاب بشم که همیشه آرزوشون رو داشتم!!

خدایا این نمایشگاه رو از ما نگیر!! 

 

TinyPic image

 

 

 !راستی اینجا مردم منتظرند تا درب سالن باز شود

 

برقرار باشید. یاحق

بیست و دوم اردیبهشت 1386 |

زندگی گران! حرمت ارزان!

 

سوار براین اتوبوس های شرکت واحد! زندگی عجیب جریان دارد. همه چیز شبیه یک کلاس

 

 درس است یک سینما!! مهم نیست تجریش سوار و پیاده میشوی یا انقلاب یا سیدخندان یاهر

 

 جای دیگری!! یک چشم که بگردانی از هرقشری میتوانی پیدا کنی! همیشه این سینما یا

 

کلاس درس را دوست داشتم حتی وقتی آویزان به میله ی اتوبوس به هرطرفی پرتاب

 

میشوی! یا وقتی دیرت شده اتوبوس خراب میشود وباید پیاده شوی تا شاید اتوبوس بعدی بیاید

 

یا... همه ی این ناملایماتش را دوست دارم  چون اگر در این سینما دقیق شوی همه ی درس

 

ها را یک جا میبینی! حفظ میشوی.....

 

توی یکی از این اتوبوس سواری ها! یک نفر از آن طرف (همان قسمت مردانه)  مثل شفیعی

 

جم توی ارتفاع پست  با صدای بلند دعاهای بی ربط میکرد ومدام صلوات بود که ازمردم تمنا

 

میکرد! 5،6 دقیقه که گذشت ، یک خانم مسنی از آن این طرف با صدای بلند گفت : یه

 

صلوات  بفرس تا زندگی ارزون بشه ،ختمش کن! میان آن هیاهو سکوت همه ی اتوبوس را

 

گرفت! < زندگی ارزون بشه!!>

 

                                         ****************************

 

دیروز یک    sms رسید : روسری هایتان را بکشید جلو تا یادتان بروید 1. ماجرای شهرام

 

جزایری چی شد؟ 2. سدسیوند آبگیری شد . 3.قیمت بنزین  دوبار گران شد .4. ماجرای اقلید

 

چطور سربسته . بی سرو صدا مختوم شد!

 

 تا یادتان برود زندگی <ارزون> نیست!

 

تا یادتان برود یا نه ! اصلا نفهمید تیشه به ریشه ارزش ها زدن  یعنی چه!

 

تا حرمت انسان را بی خیال شوید!

 

تا صورت مسِِِاله را پاک کنید!

 

تا توهین کنیم به فکر آدم ها! به انتخاب آدمها! به خدا ! به اسلام خدا ! به همه ی کرامت بنده های خدا!

 

 

برقرار باشی و محترم!! یا حق

سیزدهم اردیبهشت 1386 |

...کیمیا...

 

دیدی گاهی اوقات به معنای واقعی کلمه سنگ کوب میکنی؟ قفل میکنی! ...

 

امشب از آن شب ها بود!امشب دلم میخواست یک جوری بلند به خدا بگویم ، کاری بکن انگار که من بیشتر از خدا میدانم چه اتفاقی بیفتد بهتر است!!!

 

امشب با هیچ زبانی نتوانستم یک دختر بچه ی7 ساله را که البته دوبرابر سنش میداند، مي فهمد، درک

 می کند وصحبت می کند را قانع کنم ، راضیش کنم که دنیا همیشه روی یک سکه نمی چرخد! نشد راضیش کنم که خوشبختی و «آرامش» سراغ او هم میآید! انگار که همه ی دردهای مادرش را بهتر از او می فهمد وهمه ی حجم  درد های خودش را البته!

 

هنوز سه ماه نگذشته از طلاق مادر و پدرش! مادر بزرگ و پدر بزرگش هم راهی دادگاه شده اند برای طلاق و...

 

درد بزرگ کیمیا و خیلی های دیگر مثل کیمیا این است که زیاد میفهند! خیلی زیاد! انگار که دنیای کودکی ش میان برزخی میگذرد که نه 7 ساله اند و نه ۱۵ ساله!

 

وقتی گفت بابای من بد نیست! بدجنس و نامرد هم نیست!! اما نمیفهمید!! حرف مامانم رو نمیفهمید!

باورم نمیشد کیمیای روبه روی من فقط 7 سال دارد!

 

وباور کنید این جملات به او دیکته نشده! یا مثل یک ضبط صوت آن ها را ضبط نکرده که به موقعش play کند!!

 

با هیچ زبانی ، با هیچ لحنی نتوانستم قانعش کنم که 4 سال دیگر  دنیا برایش به همین رنگ نمیماند!

که زندگی می چرخد! که … که این دنیا عجب دنیای غریبی است….!

 

می گویم کیمیا مطمِِین باش فقط زندگی برای تو اینقدر ناراحت کننده نیست! توی چشم هایم نگاه میکند و میگوید:شاید فقط من اینقدر زندگی بدی دارم!! فقط من! در را میبنند و از اطاق بیرون می رود!!!

 

آرزو های محالم ته نمیکشد انگار!! خدایا کاش روی این خاک روی این زمین! هیچ« کیمیا»یی این همه درد ورنج را باهم بغل نکند! این همه ناامیدی را روی سینه اش لمس نکند! کاش نشنویم دیگر از هیچ  بچه ی7 سالی ای که بگوید به ته خط رسیده ام!!!

یا حق

 

Your Image Thumbnail

 

 

 

 

 

سوم اردیبهشت 1386 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme