سوار براین اتوبوس های شرکت واحد! زندگی عجیب جریان دارد. همه چیز شبیه یک کلاس
درس است یک سینما!! مهم نیست تجریش سوار و پیاده میشوی یا انقلاب یا سیدخندان یاهر
جای دیگری!! یک چشم که بگردانی از هرقشری میتوانی پیدا کنی! همیشه این سینما یا
کلاس درس را دوست داشتم حتی وقتی آویزان به میله ی اتوبوس به هرطرفی پرتاب
میشوی! یا وقتی دیرت شده اتوبوس خراب میشود وباید پیاده شوی تا شاید اتوبوس بعدی بیاید
یا... همه ی این ناملایماتش را دوست دارم چون اگر در این سینما دقیق شوی همه ی درس
ها را یک جا میبینی! حفظ میشوی.....
توی یکی از این اتوبوس سواری ها! یک نفر از آن طرف (همان قسمت مردانه) مثل شفیعی
جم توی ارتفاع پست با صدای بلند دعاهای بی ربط میکرد ومدام صلوات بود که ازمردم تمنا
میکرد! 5،6 دقیقه که گذشت ، یک خانم مسنی از آن این طرف با صدای بلند گفت : یه
صلوات بفرس تا زندگی ارزون بشه ،ختمش کن! میان آن هیاهو سکوت همه ی اتوبوس را
گرفت! < زندگی ارزون بشه!!>
****************************
دیروز یک sms رسید : روسری هایتان را بکشید جلو تا یادتان بروید 1. ماجرای شهرام
جزایری چی شد؟ 2. سدسیوند آبگیری شد . 3.قیمت بنزین دوبار گران شد .4. ماجرای اقلید
چطور سربسته . بی سرو صدا مختوم شد!
تا یادتان برود زندگی <ارزون> نیست!
تا یادتان برود یا نه ! اصلا نفهمید تیشه به ریشه ارزش ها زدن یعنی چه!
تا حرمت انسان را بی خیال شوید!
تا صورت مسِِِاله را پاک کنید!
تا توهین کنیم به فکر آدم ها! به انتخاب آدمها! به خدا ! به اسلام خدا ! به همه ی کرامت بنده های خدا!
برقرار باشی و محترم!! یا حق