تبليغاتX
مانیای باران

مانیای باران

دل نبندم به کسی،روی نیارم به دری/ تا تو رویای منی، تا تو مددکار منی

از آن روز که فهمیدم تو در میان مایی ،به هر کس که میرسم سلام میکنم!

 

این خاصیت لحظه ی تحویل سال است که دلت می خواهد خلوت کنی ،آرزو کنی ، جایی امید ی گره بزنی ، تا

 

باآمدن سال جدید بارقه ی نوری به آرزوها و خواستهایت تابیده شود!  یا امیدواریم شاید گرفتاری هایمان

 

حل شود یا سال جدید  آرزوهای به ثمر نشسته مان راهدیه بیاورد!

 

3 ،4 سالی می شود که حساب دعای سال تحویلم را دارم! ۳،4 سالی می شود که صبر می کنم ، تامل

 

 میکنم  که امسال با چه لحنی آرزویم را بخواهم!

 

3،4 سالی می شود که فهمیده ام تا آرزوی آمدن اورا به دلت راه ندهی، تاهمه ی وجودت بودن اورا نخواهد

 

باقی آرزوهای ریز ودرشتت اصلا اعتباری ندارند که بخواهند هستی بگیرد!

 

این آرزوی جدیدی نیست ! که صاحب عصر مان ، صاحب دورانمان ، بیاید و عدل را تفسیر بکند، معنی بکند،

 

 عدل پنهان را آشکار بکند! بیاید و این لحظه های غربت گرفته را جلا بدهد!

 

اما...

 ********************************************************************************************

 

مدتها پیش بود که شنیدم  یا خواندم در مورد  عالم بزرگی ، که همیشه برایش سوال بود چرا امام حسین عنوان کرده ، یاران  من خاص ترین و وفادارترین یاران هستند!

مگر می شود  کسی در کربلا باشد ، امام را در آن وضعیت ببیند و با امام نباشد؟

شبی خواب میبیند که در صحرای کربلا ست! ویاران دورامام را گرفته اند  تا در برابر تیرهای دشمنان  از ایشان محافظت نمایند و امام نمازشان را بخوانند ، او هم در جمع آن یاران بود تا اجازه ندهد به  امام آسیبی برسد ، اما  هنگامی که تیری به سوی او پرتاب مبیشود او خودش را عقب می کشد! اینجا امام به او رو می کند و میگوید این است فرق یاران من با یاقی مردم!

 

                                          ****************************

هر بار که یاد این حکایت می افتم تنم میلزد که با این همه ادعا ، ما کجای کاریم؟ من کجای کارم؟!

  

کاش صاحب عصر ما زودتر بیایید و  مبادا صبحی طلوع کند  که او باشد و ما با او نباشیم!

 

لحظه ی تحویل سال آرزوی آمدنش را از یاد نبریم!

 

سالی مملو از شادی و آرامش را برایتان آرزو دارم. یا حق

 

بیست و هشتم اسفند 1385 |

چقدر زود تقویم هایمان را عوض میکنیم!

 

چقدر زود تقویم هایمان را عوض می کنیم. انگاراین لحظه ها میان افتتاحیه واختتامیه ی ماراتن این ۲۹

اسفند ها  دور میزنند. چقدر زود تقویم هایمان را عوض می کنیم...!

مدتهاست، در واقع سالهاست  که نوروز را ندیده ام . انگار که میان این سالها و۲۹ اسفند ها واحیانا

سنت ها بر خورده ام و به امروز پرتاب شده ام!  و من در آن ۲۹ اسفند های ندیده ، جا مانده ام!!!

می شود ،... می توانم به بهانه ی آمدن نوروز و بهارازاین گرانی  بی حد و حصر بنویسم  که امان زندگی را

 از خیلی ها بریده است، یا انبوه این جمعیت که با هم عزم خیابان می کنند ،این جمعیت که انگار هر

 لحظه متراکم تر می شوند ...

اما دلم  می خواهد  چند لحظه لا اقل به اندازه ی نوشتن این پست  چشم هایم راببندم به روی همه ی آن

چیزهایی  که آرامش این لحظه ها را به هم میزند ، این لحظه ها که پر است از شور و غوغای بهار...

به روی همه ی آن چیزهایی که برای نوشتنشان یک سال وقت است !

من اینجا تنها دلم می خواهد پس از این همه سال  بی بهاری !!! بهار از راه برسد تا باورکنم وجود اول

فرور دینی را که مدتهاست از آن  گذشته ام، ندیده اش گرفتم ، دلم می خواهد این نوروز را بعد از سالها

 ببینم که به همه ی خاطرات کودکیم  شک نکنم!

چه کسی گفته من چشم دیدن بهار را ندارم؟؟!! چه کسی گفته  روزهای طولانی بهار من را به

افسردگی می کشاند؟؟!!

کاش این بهار زودتر از راه برسد ومن ریه هایم را پر از هوای آمدنش بکنم. شاید کمی، فقط  کمی  شبیه

بهار شوم!

کاش این بهار که می آید ،این روزهای اول عیدی هیچ دلی رنگ غم نبیند ، کاش دیوارهای هیچ خانه ای

بوی کهنگی ندهد . کاش این بهار بیاید و برایمان یک شادی غیر منظره هدیه بیاورد.

این ای کاش های من شاید خیلی رویایی باشند ولی آرزویش  ارزش تمنا کردن از خدا را که دارد!

 

سفره های عیدتان پر از مهر و رنگ . یاحق

بیست و سوم اسفند 1385 |

گل وبلبل و روز درختکاری!!

 

باور کنید من می خواهم در مورد گل و بلبل بنویسم، ولی نمی شود ، یعنی نمیگذارند. با وجود این همه

شاهکارهای گل و بلبلی اصلا آدم نمی توتند در مورد گل و بلبل واقعی فکر کند. بگذریم....

اما امروز ۱۵اسفند است . به تقویم هایتان که نگاه کنید، بله ! روز درخت کاری ست. نگفتم؟ جمع  شمع و

 گل و بلبل تکمیل میشود.شهرداری محترم هم برای حفظ محیط زیست و افزایش گل وگیاه  در شهر، همه

ساله در این روز مجانی ! به ملت  نهال تقدیم می کند،  تا بروند نهال بکارند و شاد و فرخنده شوند!!

و شهرمان پر از هوا برای تنفس شود و... کلی ازاین حرفها که همه مان حفظیم! 

اما جریان وقتی جالب می شود که بدانیم چند روزقبل از این روز مبارک،همین  ۱۵ اسفند،[اگر اشتباه نکنم

جمعه] .ماموران گرامی شهرداری ، یعنی همان هایی که امروز به مردم نهال پیشکش میکنند  ، حوالی

ساعت ۱ نیمه شب . حدود ۲۰۰ اصله در خت پارک چیتگر را از هستی ساقط نموده اند به همین راحتی که

مینوسم!

این موضوع البته می تواند دلایل زیادی داشته باشد، مثلا لابد صلاح نبوده که مردم تهران بیش از این هوای

پاک! تنفس کنند.اصلا  این هوا ممکن است به ریه هایشان نسازد.وشهروندان عزیز تهرانی مریض شوند،

البته خدای نکرده!

یا لابد شهرداری  قصد داشته انگیزه های مردم برای در ختکاری بالا برود و مردم با شوق بیشتری شهر را

 پر از گل و بلبل کنند!

به هر حال لابد یک دلیل مهمی بوده که  ساعت ۱ نیمه شب ماموران محترم شهرداری به جان در خت های

بینوا افتاده اند!

 من چه میدانم لابد ...لابد اصلا روز درختکاری خیلی روز بیخودی ست! 

  لحظه هایتان سبز. یا حق

  

پانزدهم اسفند 1385 |

مگر به کسی ربطی دارد؟

 

من دلم می خواهد  دوباره اینجا آ یا ردیف کنم!!

ولی چون احتمالا تکراری می شود واز همه مهمتر احتمال میرود  آیا که  در برابر شهرام جزایری کم نیاورد

 در برابراستقلال کم  بیاورد ، در نتیجه آیا را بی خیال می شویم و کلا سراغ چرا میرویم!

 استقلال حذف شد ! به همین سادگی که می نویسم ! البته احتمالا جام باشگاه های آسیا اصلا در حد و 

 اندازه های  استقلال وفدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی کشور نمی باشد . جرا که اصولا ما فرا منطقه

 ای ، فرا آسیایی و کلأ  فرا... می باشیم . ‌‌‌

اما  پس از شاهکار های هنری باشگاه استقلال و فدراسیون و...  یک سری نکات ریز! رازگشایی شد

که کمابیش جالب به نظر میرسد!

*جناب ترابیان  که برای شرکت در قرعه کشی جام  باشگاه ها تشریف برده بودند مالزی و به علت مشغله

های فکری ، کاری ، تفریحی، توریستی، تجاری و..... تنها جایی که حضور به هم نر سانیده اند مراسم

 قرعه کشی بوده است. به هر حال مراسم بدون حضور جناب ترابیان هم برگزار می شود ولی احتمالا 

بازارها و مراکز خرید در نبود جناب ترابیان ، دچار فقدان ، نقصان ، قصران و... می شده است.

* جناب نجف نژاد در اولین شبی که احساس مدیر عاملی بر وجو دشان مستولی گشته ! که از قضا این شب 

 همزمان با استعفای ایشان بوده  است به این نتیجه رسیده اند که کو چکترین تقصیری در حذف شدن  

استقلال نداشته اند . حتی یک در صد ! ما ریشه یابی کرده ایم به این نتیجه رسیدیم که احتنالا مقصر اصلی

 مهرزاد معد نچی است!!!   البته که به جناب نجف نژاد مربوط نمی شود که در هجی کردن مدیریت یک 

 مقداری از نظر املایی مشکل دارند!

*اما این وصله ها اصلا به ژنرال نمی چسبد !! دو شغله بودن!!؟؟ اصلا چه ربطی دارد آقای فردوسی پور

چرا اطلا عات غلط به مردم می دهید؟ چرا می خواهید ذهن مردم را خراب کنید؟ اصلا ژنرال دوست دارند 

 دو شغله باشند!  اصلا چه ربطی دارد که کسی اعتراضی دارد؟ به هر حال مقصر جناب ژ نرال که نیست ،

 پس این بحث  فاقد هر گونه ارزشی می باشد!

* خانم محمدی منشی باشگاه استقلال خیلی زحمت می کشند!

***  حدود  یک سال و هفت ، هشت ماهی میشود که جناب علی آبادی بر مسند تربیت و ورزش و امثال

اینهای مملکت تکیه زده اند. کسی در مورد دوپینگ وزنه برداران گرامی مملکت خبر کذبی شنیده است؟

چه کسی بود صدا زد  فوتبالتان دارد تعلیق میشود؟ اصلا کسی صدا زد؟ در مورد کشتی مملکت کسی نظر

 خاصی دارد؟

مستحضرهستید که اوضاع ورزش مملکت بسیار گل و بلبل می باشد ، گفتم که فقط یک سال و چند ماه است!!!

                                 اما نه میخواهم ببینم این مسائل اصلا به کسی ربطی دارد؟

 

 پایدار باشید. یا حق

 

 

هشتم اسفند 1385 |

آیا ما کور میشویم؟

 

دیشب یه خواب دیدم!! از اون خواب های عجیب ، غریب!!

رمان < کوری >  ساراماگو رو خوندید؟ خواب دیدم جای اون شخصیت زن هستم، زن دکتر!همونی که  توی 

 اون شهر که همه کور شدن ، تنها کسی بود که بینا موند! خود رمان  وقتی مشغول خواندن هستی  به

اندازه ی کافی حس  هراس رو به خواننده منتقل می کنه ، حالا حسابش را بکن ، جای شخصیت تقریبا اصلی

 داستان باشی!! دیشب خیلی ترسیده بودم  ، وقتی داشتم توی خواب  اتفاقاتی رو که برام [ یعنی همون زن

دکتر] افتاده بود برای دختر عموم تعریف میکردم!!

کوری یک شاهکاره ! وقتی که نابینایی حقیقی بشر را به رخش می کشه! وقتی حقارت واقعی  بشر رو

 نمایش میده! < کوری> با بشر متمدن صنعتی رو به روست ،همون بشری که آمادگی نزول رو داره اون هم

نزول به پست ترین مراتب حیوانیه نه حتی انسانی!!  همه ی هراس کوری  والبته جذابیتش هم به خاطر

همین افشا گری شه! وقتی که آیینه به دست ، سراغ بشریت می آید!

نمی دانم چرا بعد از این همه مدت که از خواندن < کوری > میگذره ، این خواب رو دیدم ، ولی با ید اعتراف

کنم اینکه جای یکی از شخصیت های یک رمان باشی ، خیلی حس جالبیه. حتی اگر فضا ، فضای < کوری>

 باشه و شخصیت هم زن دکتر!!

راستی اگر < کوری> را نخواندید ، لذت تجربه کردنش را از دست ندید!!

*******************************************************************************************

شهرام جزایری فرار کرد؟

آیا شهرام جزایری فرار کرد؟ آیا فراریش دادند؟ آیا به ما چه!! آیا خوب جوان مملکت هوای آزاد هم می

خواهد؟ آیا چقدر سربازان ما کار آزموده هستند؟ آیا شهرام جزایری اصلا مهم نیست؟

آیا جرمش کوچک بود؟ آیا بزرک؟ آیا باز هم به ما چه؟ آیا  کسی باید جوابگو باشد؟ اصلا! آیا وزیر کشور؟

آیا چقدر سوال؟ آیا شهرام جزایری...

 

می دونی که نظرت برام خیلی مهمه!  یاحق

 

 

 

دوم اسفند 1385 |
مانیا

مانیای باران! حالا خیلی ها هستند که فلسفه این نام را میپرسند و من برای معنی کردنش باید گریز بزنم به روزهای دور ونزدیک!
مانیا یعنی ماندنی...! یعنی چیزی که قابلیت ماندنی شدن . ماندنی ماندن و مانیایی را دارد. به اضافه ی یکسری خاطرات نوستالزیک ودست نخورده ی قدیمی از خود اسم مانیا که از یک تفاهم دوستانه ی مشترک میآید!!!
واین انتهای آرزوی من برای بارانی ست که برای من معنی محض حقیقت است!
اسم این وبلاگ بیشتر شبیه یک آرزو ست! یک دعا!
به امید روزی که باران برای ابدیت مانیا شود!

چه خبر؟

فرارو

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

پيوند هاي سايت الف

فردا

آي طنز

باران

اعتماد

جیره کتاب

قطره

"رادیو جهانی صدای آشنا"

خبرگزاری مهر

عرفان نظر آهاری

سایت ایرانیان خارج از کشور

کتاب نیوز

انتشارات کاروان

باشگاه پرسپولیس

خبرگزاری فارس

روزنامه ی پیروزی

ایسنا

مصطفی مستور

هفته نامه ی چلچراغ

سید محمد خاتمی

کامران نجف زاده

هفته نامه ی شهروند امروز

یادداشت های اخیر

مانیای باران من...

ورا

زائر

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

دعای تحویل سالم را دو سال است که با تو چک نکرده ام!

واژه ای در قفس است...

پشت به آسمان...

این روزها که می گذرد شادم!!

برزگا، گیتی آرا ، نقش بند روزگارا...

از هر دری... وقتی سعی می کنم پاهایم روی زمین سخت باشد!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

سر بزنی پشیمون نمی شی

یکی بود و... هیچکس نبود !!

حرم یار.آیناز

واحه ي مانا. فاطمه

صاحب دلم پرسپولیس

دنیای منی پرسولیس .بی مقدمه!

موج

یه بسته از همونا!!!

بلندترين صداي دنيا

کوچه های اردیبهشت

نون والقلم

چشمان یک عبور

لبخند مهتاب

fire

دنیای ممد و محمد

به دنبال چراغی

مزدور

رهگذر

تماشاگه

مسيا

جغد سفيد

تیز تیغ کاغذ

تولدی دوباره

دوقلو های دیوانه

عاشقانه

ضامن آهو

مغزهای کوچک

اپسیلون ارابه ران

آرمان شهر

سیستم ظریف

کوچه باغ

روز+نامه

غم وشادی

ما هيچ ما نگاه

ماه نو

زندگی زیباست

جوون ها در دنیای صفر و یک

یکی مثل من

و خداوند عشق را آفرید...

بی قراری توی جیبم پرسه می زند!

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme