میزند باران به شیشه! همین الان که مینویسم. با همان نوای همیشگی اش ! اما من مدتها بود که
دیگر گوشم به پنجره نبود که صدای آمدنش را بشنوم و بعد وقت وبی وقت بروم بایستم زیر مهربانیش!
نه مدتها بود که باران را حس نکرده بودم، تا امروز که باران بر من بارید...
امروز که باران دوباره من را دید یادم آمد که چه لحظه هایی داشتم با باران. .. ومدتهاست که من هم فرار
می کنم از باران مثل همه! تند می دوم تا لباسم خیس نشود ... برف پاک کن تند از روی شیشه ی ماشینم
باران را پاک می کند تا من خوب ببینم!!! غافل از اینکه آن روزها فقط زیر باران می رفتم تا باران چشم
هایم را بشو ید، تا دلم را...، < تا خوب ببینم >
برف پاک کن ماشینم با من چه کرده؟ مدتها ست که دیگر باران را نمی شنوم.باران من را نمی بیند .
مدتهاست شبیه آدم های شهرم شده ام، شبیه ترافیک شهرم، شبیه عجله وسراسیمگی شهرم. شبیه...
شبیه همه ی آن چیز هایی که دوست نداشتم شبیه شان شوم !!
کاش بروم زیر باران ، دوباره مثل آن روزها ، دعا کنم زلال شوم ! میشود خدایا؟!
********************************************************************************************
دیشب از نفس افتاده را دیدی؟ فکر نمی کنم از کارگردان مسافری از هند تو قع زیادی باشد که اینقدر ساده
انگاری نکند . که به مخاطبش بی احترامی نکند ، که نادان فرضش نکند . ولی ...
دیشب پای این سریال احساس کردم دارند مسخره ام میکنند! به استهزا گرفته شده ام! چون دروغ بازی
میکنند! دروغ فریاد میزند! دروغ گریه می کنند! دروغ آزادی را فریاد میزنند. دروغ...
از خودم بدم آمد که ساکت پای دروغ هایشان نشسته ام . پس بلند خندیدم . شاید انصاف این بود که گریه می کردم. متاسفم!
نظرات خیلی خوشحالم میکنه. همیشه شاد باشی ! یاحق